جمال ازل است . از خلل تغاير حدثانى منزّه است .
13 فصل فى معنى الراء
( 96 ) رائات از متشابهات در شطحيّات رمز صفات مرآتى است كون را ، و در فردانيّت در ظاهر توحيد شرائط تفرقه است ، لكن از اصل قدم مباين نيست از ذات قديم در قدم ، عدم را تجلّى كرد براى ايجاد كون و عشق و معرفت ارواح بر قدم .
14 فصل فى معنى الميم
( 97 ) ميمات از حروف سواقى بحار محبّت است ، كه از قدم در اسرار افعال مىگذرد . آن فعلى كه عقول صادره است از فعل خاصّ ، و ارواح مقدّسه كه خارج است از عين امر در فعل عموم .
15 فصل فى معنى العين و الصاد
( 98 ) خبر است از عيان ذات عقول و ارواح را به شرط صدق در رؤيت قدم كه اسرار را متجلّى است ، و از اسرار در عقول ، و از عقول در ارواح ، و از ارواح در اشباح .