غلبات محبّت متحرّك شده ، از بحر متشابه شطحيّات عشق برانداخت .
هر دو متشابه ربّانى و نبوى مؤمنان امّت را امتحان آمد تا اقرار آورند به ظاهر ، و تفتيش باطن نكنند ، تا در تشبيه و خيال و تعطيل صفات بانكار متشابهات در نه افتند « 4 » ، زيرا كه روا نيست ، بحث در متشابهات تأويل نگويند عاميان .
« يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا »
« 5 » برخوانند ، و همچنين در طرف متشابه حديث جز ايمان ندارند ، اوليا - كه
« وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ »
« 7 » ديگران را ايمان و ايشان را معرفت در مشكلات متشابه .
( 91 ) چون چنين است ، بدانستيم كه اصول متشابه در شطح از سه معدن است : معدن قرآن ، و معدن حديث و معدن الهام اوليا .
امّا آنچه در قرآن آمد ، ذكر صفات است و حروف تهجّى ؛ و آنچه در حديث ، رؤيت التباس است ؛ و آنچه در الهام اولياست ، نعوت حق برسم التباس در مقام عشق و حقيقت توحيد در معرفت و نكرات در مكريات . « 14 »
( 92 ) بدانك حق - سبحانه و تعالى - با عموم بندگان به زبان شريعت گويد « 16 » و با خصوص به زبان حقيقت ، و عموم را فرمود تا او را بطلبند در مدارج معاملات ، تا در جوار كريمش عطاء عميمش بيابند ، ليكن از حقيقت اشارات در اسرار عجيب كاين كه اهل معرفت و وصلت را درافتد ، بيگانهاند ، زيرا كه انباء صفت راسخان علم
هامش
( 4 ) در نه افتندM: در نه افتدS( 5 ) سورهء 23 ( المؤمنون ) آيهء 111
( 7 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 5
( 14 ) نكرات در مكرياتSM: شايد « سكرات در سكريات »
( 16 ) گويدS: -M