تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
و زشتى به فرّاشان قدر ده ، كه عالم و آدم غريبان عدم‌اند . در قدم در عشق نسبت از هر دو ببر ، تا چون الف وحدت در حرف كثرت افعال بانفراد افراد قدم متّحد گردى ، و « أنا الحقّ » در محو سكر و صحو به زبان عشق حقّ گوئى .

474 فصل ( فى شطح الحصرى أيضا )

( 1178 ) حصرى در شطح گويد « كدام حسنه « 8 » است كه تو كردى ، آن حقّ به تو بخشيد « 9 » . ترا « 10 » در آن ديدم ، لاجرم حسنه سينه شد . » ( 1179 ) قال : يعنى چون اعتقاد كردى كه قديم را بمحدث يافتى ، يا بنفس خود او را خدمتى كردى ، طاعت معصيت شد ، زيرا كه عساكر قدر سابق را زبون پنداشتى ، و عرفان قدم در عدم بگذاشتى . باللّه قامت الاشياء
« وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ . »
« 13 » تأويل در تنزيل ندانستى . خود از ازل كيست ، تا ترا در كفّهء ميزان توحيد « 14 » و وحدت نهادى ؟ علم تو با قدر چيست ، چون پيش سيّاف
« يَفْعَلُ اللَّهُ »
« 15 » گردن بنهادى ؟ « 16 » نه حرف گويندهء قدم و حان پويندهء عدم - عليه السّلام - در عزّت توحيد گفت « جفّ القلم » يعنى از قدر كيست عالم و آدم ؟
هامش
( 8 ) حسنه : حسنةAخستهSM( 9 ) بخشيد : بخسپيد ( ! )SMأى حسنة عملتها ، جاد الحق سبحانه عليك بهاA( 10 ) ترا : تران ( ؟ )SMفرأيتك فيهاA( 13 )وَ أَن‌َالْفَضْلَ . .: سورهء 57 ( الحديد ) آيهء 29 ( 14 ) توحيد : و توحيدSM( 15 )يَفْعَلُ اللَّهُ: سورهء 14 ( ابراهيم ) آيهء 33« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ »( 16 ) بنهادى : ننهادىSM