و موحّد و موحّد در رسم سه « 1 » است ، و در حقيقت يكى . حدّ ندارد .
او از اشارت موحّدان منزّه است ، زيرا كه به اين است از اشارت خلق . قيل « من أشار اليه فهو ثنوىّ ، و من أومى اليه فهو عابد وثن . » اين آخر طاسين توحيدست .
352 فصل ( فى شرح طاسين الأسرار فى التوحيد )
( 1023 ) صفت طاسين اسرار در توحيد چنين است .
گفت « اسرار ازو نازع « 9 » است ، و به دو بازع « 8 » است ، و درو وازع « 10 » است ، نه درو لازم است . ضمير توحيد صاير است ، نه در ضمير ( بلكه ) ضمير ضمير « 11 » هاء اوست « 12 » . ديگر هاء اوست . موحّد نگردد « 13 » .
اگر گويم : توحيد ازو پيدا شد ، - ذات را دو ذات نهادهام ؛ آنچ پيدا شد ذاتى ، و ذات چون نه ذات باشد ؟ ذات است و نه ذات است . پنهان كرد ، چون پيدا شد ؟ كجا پنهان شد ، كه كجا نيست ؟ نه « ما » و نه « ذا » و نه « أين » او را درنگيرد « 15 » ، زيرا كه به دو خلق اوست ، و « أين »
هامش
( 1 ) سه : شبهSMثلاثA( 9 ) نازعS: نازغMنازغةA( 8 ) بازعSM: بازغةA( 10 ) وازعS: وازغMوازغةA( 11 ) نه در ضمير ( بلكه ) ضمير ضمير : لا فى الضمير بل ضمير الضميرA( 12 ) هاء اوست . . .SM: هاءه ثم هاءهA( 13 ) موحد نگرددSM: الموحد لا يحدA( و ذيلا « موحد را حد نگويند » )
( 15 ) و نه اين او را درنگيرد : اين اوراد درنگيردSMو الاين لا يضمنهA