( 1027 ) مقصود حسين از طاسين توحيد و طاسين اسرار به اين الفاظ افراد قدم از حدث است . اشارتى كرد موجز كه هر چه خلق « 2 » بدان اشارت كند ، بخلق مصروف است . قديم بحدث نتوان يافت . لحوق بنعت ادراك و درك مستحيل است ، زيرا كه صانع قديم ، متجزّى و متبعّض نيست « 5 » ، كون مخلوق است ، و ذات او ( يعنى ذات حقّ ) از حلول او منزّه است . اشارت كرد كه توحيد ازو پيدا نشد « 6 » ، و از خلق نزديك نشد . آنچ از خلق آيد خلق بود ، و آنچ از حقّ آيد حقّ بود . افراد ارواح بافراد تجلّى قايم است . زبان فصحا در وحدانيّت گنگ شد ، زيرا كه بينونت و حينونت و أعصار و أدهار و أماكن ظروف است « 9 » . خداى بود چنانك بود ، با او خلق نبود ، اكنون هم چنانست . « 10 » در حيّز حدثان ذات او درنگنجد ، زيرا كه اين صفت جسم باشد .
مشاهد و حوادث اشارت به دو نكنند . ابصار در ارواح بيافريد ، انوار درو پيدا كرد . بعجز اقرار كرد از ادراك اسرار . ايمان آورد ، متلاشى شد « 14 » . سرّ باز حقّ رفت بىانفصال و اتّصال . خلق با خلق رفت .
احد وحيد صمد موحّد بماند . توحيد توحيد اوست ، توحيد نه ، بل كه موحّد او را داند « 15 »
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 16 » . او شىء است نه
هامش
( 2 ) خلقS: -M( 5 ) متجزى و متبعض نيست : بجر او مبغض نيست ( ! )SMلا يتجزأ و لا يتبعضA( 6 ) توحيد ازو پيدا نشدSM: ان التوحيد لا منه بانA( 9 ) بينونت . . . ظروف استSM: البينونية و الحينونية ظروف و أعصار و أدهار و أماكنA( 10 ) خداى . . . چنانست : و اللّه كان لم يزل كان و الآن كما كانA( 14 ) بعجز . . . متلاشى شدSM: فاقرت بالعجز عن درك الاسرار فآمنت و تلاشتA( 15 ) توحيد . . . داندSM: التوحيد توحيده و لا توحيد بل الموحد عرفهA( 16 )كُلُّ شَيْءٍ . .: سورهء 28 ( القصص ) آيهء 88