و امتناع صمديّت حقّ از كلّ ادراك خلق بديدم ، چون گفت « أنا « 1 » أراه » . از صدق رؤيتش حقّ خبر داد ؛ گفت
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى »
« 3 » يعنى او مرا ديد به چشم دل و چشم صورت ، و كلام ما شنيد ، و عجايب وجود ما ديد از جلال و جمال .
( 874 ) قال : آمن الرّسول يعنى شاهد الكلّ بالكلّ ، سيّد راسخان معرفت گويد - عليه السّلام - كه « رأيت ربّى بعينى و قلبى . » « 6 » حسين دانست كه او قطرهاى از بحر سيّد است . در بحر قدم كس نرفت چنانچ مصطفى . از عرش تا بثرى « 8 » به ازاء ذرّهئى از حالش قيام نكند ، و بر او پيدا شد از سطوت عظمت حقّ و جلال كبريايش كه اگر بر كون زدى ، از آن نه اين متصوّر بودى و نه ديگران . چون بدانست حسين كه ازين دم هيچ نيست ، گفت « اى نفس ! بدان كه صحّت اين معانى هيچكس را مسلّم نيست جز احمد - صلوات اللّه عليه و آله و سلامه - « ما كان محمّد أبا احد . » نسبتش از حدثان منقطع كرد « 13 » .
306 فصل ( فى القطعة 7 من طاسين الفهم )
( 875 ) حسين گفت بعد از « ما كان محمّد » - قال : يعنى چون تجاوز كرد از كونين و غايب شد از ثقلين و چشم بر هم نهاد از بين ، « 18 »
هامش
( 1 ) أناSM: انىA( 3 )ما كَذَبَ . .: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 11
( 6 ) و قلبىSM: و بقلبىA( 8 ) از عرش تا بثرى . . . و نه ديگرانSM: و الكون و ما فيه من العرش الى الثرى لم يقم بازاء ذرة مما بان له من سطوات عظمة الحق و جلال كبريائهA( 13 ) منقطع كردSM: قطع الحقA( 18 ) و چشم بر هم نهاد از بينSM: و غمض العين عن الأينA