و صفات ، تا بزيند بايمان خويش . اگر پيدا شدى يك ذرّه از نور سطوات ذاتش « 2 » بمحلّ ايمان ايشان ، جمله تحت سلطان كبريائش محو شدندى .
نبينى كه چون طور سينا از حدّت وارد تجلّى چون پاره پاره شد ؟
اين خاصّيّت « 4 » مؤمنان راست نه عارفان را ، زيرا كه ايشان در مشهد قرب بجناح وصلت بعالم قدم برآيند . اين فرقيست ميان خاصّ و عموم .
( 810 ) آن اعرابى را نبينى كه در مسجد سيّد آمد - عليه السلام - پيراهن برگرفت و بول كرد ؟ چون بول كرد ، گفت « يا ربّ ! مرا و محمّد را بيامرز و هيچ كس ديگر . » نه او باسم محجوب بود از معرفت حقايق ؟ از خواصّ بزرگوار صدّيق بود - رضى اللّه عنه - كه او در مشاهدهء انوار كشف عيان حاضر بود ، از جلال معرفت مىگفت كه « العجز عن درك الادراك ادراك . » نبينى كه سيّد شناسندگان عالم و أصل جوهر فطرت پاكان بنىآدم - صلوات اللّه عليه و آله - چون صدّيق را بستود ، فرمود كه « لو وزن ايمان أبى بكر مع ايمان « 14 » الخلق سوى النبيّين ، لرجح على ايمان الكلّ » ؟ عموم باسم زندهاند و خصوص بمسمّى .
شعر
صف اوّل كه پردهء عيناند * در خرابات قاب قوسيناند
هامش
( 2 ) ذاتش : و ذاتشSM( 4 ) خاصيت : خاصSM( 14 ) مع ايمانSM: على ايمانA