كه گوئى در همه قدم قدم « 1 » نمايد . « 2 » همه او ديد . عالم مطايبهء عشق است ، و اگر نه چون قدم ، حدث مضمحل است .
269 فصل ( فى الشطحيّة 39 للحلّاج )
( 781 ) منكرى حسين منصور را معارضه كرد . گفت « دعوى نبوّت مىكنى . » گفت « اف بر شما باد ! كه از قدر من بسى واكم مىكنى ! » « 8 »
( 782 ) قال . اين كلمه را در رسم علم معنى صحيح است . گفت :
« من موحّدم و به نبوّت پيغامبر - عليه السلام - مقرّم . دانم كه بعد وى هيچ نبى و رسول نيست ، تو مرا نسبت كفر مىكنى ، و از رتبت توحيد با زندقه مىآورى ! » صادق است درين چه گفت ، كه از مشايخ بزرگوار چندانك بودند سيّد را - عليه السلام - بيش ازو نستودند .
در شرح طواسين مدح حسين منصور سيّد را - عليه السّلام - بعضى گفته شود ، انشاءالله . نديدى كه در شمايلش حكايت كرديم ، بعد از نمودن كرامات در بيت المقدّس ، كه نصارى از او پرسيدند كه « تو بر كدام ملّتى ؟ » گفت « أنا أقلّ حنيفى من امّة محمّد - عليه السلام - » ، تا مگر در آن ساعت حقيقتش مرهون تجريد توحيد بود . گفت « من در مشهد وحدانيّتام ، طلب فردانيّت حقّ مىكنم .
هامش
( 1 ) قدم قدمM: قدمS( 2 ) نمايد : نماندSM( 8 ) واكم مىكنى : از مصدر « واكم كردن » - باز كم كردن بكاستن