بيت :
صد هزاران همچو موسى بيش بوده « 2 » در رهش * زانك هر سنگى براهش بر مثال طور بود
هر كرا توقيع دادند از جمالى بر كمال * « لَنْ تَرانِي » « 5 » بر سر توقيعها منشور بود .
241 فصل ( فى الشطحيّة 17 للحلّاج )
( 724 ) در حقّ موسى گويد - عليه السلام - كه
« رَبِّ أَرِنِي »
« 9 » جزايش صعقه آمد . مطالبت چيزى كه لايق مسامع نيست نطقا أو وهما « 11 » ، صعقه را « 10 » واجب كند ، تا بسلب « 12 » عقل و اذهان وجود باز بداند كه او نه مرد آنست . معنى اين مىدهد كه سؤال موسى به ارادت موسى نه به ارادت حقّ ، اگر چه امور جمله به مشيّت اوست . ليكن غرض ما نه اينست . اگر ارادت هر دو موافق افتادى ، تجلّى را صعقه نبودى . صعقه از فرط عشق بود به رؤيت حقّ ، زيرا كه به رؤيت حديث العهد بود . اگر در تحقيق تمكين بودى ، رؤيتش انس اقتضا كردى ، چنانچ سيّد پاكان معرفت را - صلوات اللّه عليه - از جمال قدم به صعقه مستوحش نشد ، زيرا « 18 » گفتند
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى »
« 19 » كه در حقيقت رؤيت ابهام
هامش
( 2 ) بودهM: بودS( 5 )لَنْ تَرانِي: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 39
( 9 )رَبِّ أَرِنِي: آيهء 139 سورهء 7 ايضا
( 11 ) أو وهماS: و وهماM( 10 ) صعقه را : -SMتوجب صعقتهA( 12 ) بسلب : سلبSM( 18 ) زيراS: زيرا كهM( 19 )ما كَذَبَ . .: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 11