تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
حقيقت همانست كه در قدم بود . چون او نيست ، نهايت بدايت نيست ، و بدايت نهايت نيست . نه بدايت را كفايتى است ، و نه نهايت را ذوق استطابتى . حقيقتست ، و حقيقت را بدايت معرفتست ، و آخر نكره . بىآن دو صفت حقّ از تغيّر منزّهست . لذّت دل مريد از بدايتست ، زيرا كه راه بورد واردست . حلاوت عارف از نهايت است ، زيرا كه از هر جرعه‌اى تنغيص فراق و نكره و تحيّر است . اوّل بر ساده‌دلان خوش است ، و آخر بر كافردلان خوش است . اوّلش حلواست ، و آخرش بلواست . ( 719 ) جمله در آن دريا افتادند ، و جمله بازخوردند ، ليكن همه تشنه بيرون آمدند . از بحر قدم جز قطره‌اى نخوردند ، و از شموس و اقمار جلال در روزنهء كائنات جز ذره‌ئى نديدند ، زيرا كه به حدوثيّت از اصل قدم محجوب بودند « 12 » . قال اللّه تعالى
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
« 13 » . قرآن كيوان در برج عقرب هلال يمنى را غايت محاق است ، و فرق فرقد بر شاخ ثور بس گران‌بارست . رسيدگان نارسيده‌اند ، و حدوثيان از قدم ناپسنديده . كوه را بكاه چه آشنائى ؟ و صرصر با عطسهء گياه در آتش چكند ؟ ديوك ماه از بوقلمون چين چه نشان دارد ؟ گربهء پشمين پيش هزبر عرين چه شكار كند ؟ بيت
زاد اين راه عجز و خاموشيست * قوّت و قوت مرد كم‌كوشيست
هامش
( 12 ) بودند : بودSM( 13 )وَ ما أُوتِيتُمْ . .: سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) آيهء 87
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 397 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن