كند ، داند كه ايمان نيارد ، الا بعد از آن كافر شود . » او را گفتند « اين حال چون باشد ؟ » گفت « مسكين اوّل وهلت وقف كند « 2 » با چيزى . آنگاه مترقى شود وقوفش با آن چيز . كافر شود در آخر « 3 » وهلت . نبينى كه اگر باز آن گردد ، كافر بوده است ؟ »
( 716 ) قال : بدين سخن آن خواهد كه هر كه ايمان بحقّ آورد ، و او را در دل درجات و اسباب عطا بماند ، در حقيقت توحيد شركست . چون در اوايل ايمان بحقّ آورد ، آنگه در اواخر به رؤيت عطا كافر شود ، آنگه جمله بگذارد ، و در حقّ فانى شود ، حقيقت ايمان يافت . قال اللّه تعالى
« فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ »
« 9 » يعنى در وجود ما از وجود خود غايب شو « 10 » ، كه وجود تو در وجود ما گناهست . چون بما رسيدى ، مادون ما « 11 » بگذار ، با « 14 » استغفار كه ما گفتيم
« عَفَا اللَّهُ عَنْكَ »
« 12 » ، كه وجود ما وجود ما را شكر گويد براى تو .
« وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً »
« 13 » بدان ، اى حقّگوى ! كه حقّ غيورست ، ايمان در وحدت كفرست ، زيرا كه اشارت حدث بقدم است . و آن متعلّق بقرب ظاهر است ، ليكن از حقيقت « 16 » بعيد است . كفر ايمانست در حقيقت توحيد ، زيرا كه اقرار به نكره است ، و نكره حقّ حقّست بر كون . در ظاهر بعد
هامش
( 2 ) وقف كند . . . وهلتS: -M( 3 ) آخرA: اولSM( 9 )فَاعْلَمْ أَنَّهُ . .: سورهء 47 ( محمد ) آيهء 21
( 10 ) شوM: شودS( 11 ) ما دون ماM: بما دون ماSما دونىA-
( 14 ) - با : بارSMمعA( 12 )عَفَا اللَّهُ: سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 101
( 13 )وَ إِذا ذَكَرْتَ . .: سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) آيهء 49
( 16 ) در حقيقت : درSMفى حقيقةA