جانشان در عيان عيان غرقست . بنور قدس در نور اسماء اللّه افتادهاند ، و جز حق همه را فراموش كردهاند . » قاضى بگريست ، و در پيش خليفه رفت ، گفت « اگر اينها مسلمان نيستند ، در روى زمين مسلمان نيست . » جمله را عزيز و مكرّم بازگردانيدند ، و عزيزان رفته « 5 » بازخواندند . اين حكايت را « وقعهء صوفيان » نيز گويند .
( 46 ) و نيز ابو سعيد خرّاز - كه قمر الصوفيّة كنيت اوست - تصنيفى كرده بود ، و آن را « كتاب السّرّ » خوانده . علما معنى آن ندانستند ، و بكفر به دو گواهى دادند . ابو العبّاس عطا را براى حسين منصور نعل در سر فروكوفتند و بدان بكشتند . چندين نوبت جنيد را بكفر منسوب كردند . و سهل بن عبد اللّه از تستر براندند . و همچنان با يزيد بسطامى در گرگان « 11 » سالى بماند . و صبحى را در اسما و صفات كافر گفتند . حصرى را حلولى خواندند . ابراهيم ادهم را بزدند . عامر ابن قيس از تابعيان بود ، نزد عثمان بن عفّان - رضى اللّه عنه - برو خصمى كردند . گفتند : مىگويد كه « من از خليل - عليه السّلام - بهترم . »
( 47 ) محنت اين قوم بيش از شمارست ، و اين حكايت مشروح ، در محن الصوفية آوردهاند . اين قدر كه گفته شد سخن ما را گواهست .
اشارت اين در قصص « 17 » انبياست ، حديث « نحن معاشر الانبياء اشدّ بلاء ثمّ الامثل فالامثل » ياد دار . اين همه ازمّهء سبحانى و سلسلهء موصولهء سلطانى بنگسيختند . زبان « انا انت » « 19 » ، « انا الحق » ببريدند . اگر چه آن
هامش
( 5 ) رفتهM: رفته راS( 11 ) گرگانM: كرهكانS( 17 ) قصص : قفصSM( حاشيهءM: ظ . قصص )
( 19 ) انتS: ابتM