است ، و هم بكون مردود است . قال اللّه تعالى « 1 »
« مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ . »
و ديگر روح قدسى بقرب حقّ منوطست از رحمت او « بدت « 2 » و اليه تعود . » قال اللّه تعالى
« ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ . »
« 3 » نوط « 5 » در حقيقت نيست « 4 » ، زيرا كه مربوط « 6 » قهر اوست . تحوّط « 7 » نيست ، زيرا كه محدث است . محدث زبد بحر قدم است ، كه قدر ساطعش بعدم انداخته است .
حقّ چنانست كه حقّ بود ، در عدم نيست .
235 فصل ( فى الشطحيّة 11 للحلّاج )
( 708 ) حسين را پرسيدند كه « واجد كيست ؟ » گفت « شاهد بنفى عدد و اثبات وجد پيش از ابد . » « 11 »
( 709 ) قال : يعنى حقّ موجود واجدان است پيش از ايجاد واجد « 12 » و پيش از ظهور اسم ابد در عالم . قال اللّه تعالى
« هُوَ الْأَوَّلُ »
« 13 » « و كان اللّه و لم يكن معه شىء . » عدد از قدم محو است ، و وجد در حقّ صحو پيش از وجد واجد . خود بود خود را . كينونيّت و بينونيّت با جناب ازل چيست ؟ واجد درنگى با وجد دورنگى در عين كان كان كيست ؟
هامش
( 1 )مِنْها خَلَقْناكُمْ . .: سورهء 20 ( طه ) آيهء 57
( 2 ) بدتA: بدأتMأوبدتS( 3 )ارْجِعِي . .: سورهء 89 ( الفجر ) آيهء 28
( 5 ) نوطS: منوطM( 4 ) نيست : -SMو لا نوط بالحقيقةA( 6 ) مربوطM: مرنوطSمربوطةA( 7 ) تحوط : طوط ( ؟ )SMتوط ( ؟ )A( 11 ) از ابدS: -M( 12 ) ايجاد واجد : اتحاد واجدSMايجاد الواجدينA( 13 ) هو الاول : سورهء 57 ( الحديد ) آيهء 3