227 فصل فى الالتباس
( 689 ) اشارت در بيت شطح اتّحاد است . كلام مستهتر « 4 » آنست كه خود را به همهء صفات از معشوق پر بيند . مجنون ابن عامر اين معنى در عشق ليلى نموده است ، آنجا كه گويد - اينست شعر :
روحها « 7 » روحى و روحى روحها * من رأى روحين عاشا فى بدن « 8 » ؟
و در آن حديث « لا يزال العبد يتقرّب » اين معنى موجودست . و مع ذلك آنك حقّ را معاينه كرد بعيان او ، جميع وجودش از عين حقّ سرمديّت گشت . آن چشمها از نور جمال حقّ مملو گشت . آن چشم چون خود را ببيند ، چنان پندارد كه خود مرآت ازلست « 11 » از غايت عيان حقّ .
( 690 ) در آوردين ( ؟ ) رستهء بازار نخّاسان چين و بلغار ازل جز يوسفان مصر عشق نفروشند ، و جز حديث
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها »
« 14 » ننيوشند . آنك ايشان را فروشد « 15 » ، ارزان خريست . و اگر نه جان جانان چون فروشد
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ »
« 16 » ؟ بينندگان جان باز بردى آن نگار
هامش
( 4 ) مستهترA: يستهترSM( 7 ) روحها . . . روحهاSM: روحه . . . روحهA( 8 ) بدنSA: بدنىM( 11 ) جميع وجودش . . . مرآت ازلستSM: فجميع وجوده يكون عيونا سرمدية مملوة من جلال الحق ، فأبصرت العيون نفسها كانها المرئى الذى عاينتهA( 14 )وَ لَقَدْ هَمَّتْ . . .سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 24
( 15 ) فروشدM: فروشندهS( 16 )وَ شَرَوْهُ . .: ايضا ، آيهء 20