قصّهء داود - عليه السلام - فرمود كه
« يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ »
« 1 » ، يعنى چون آن خوشدل از سرمستى بلبل عشقش ترنّم نواى مزمار داودى زند ، تو آن كلمهء خوش را از ما جواب ده . در حديث است كه سنگى سلام بر مصطفى كرد . در مكّه من آن سنگ را ديدهام و بوسيدهام ؛ سنگيست بر در خانهء ابو بكر صدّيق - رضى اللّه عنه - نهاده . و حقّ - سبحانه و تعالى - از معجز سليمان - عليه السلام - خبر داد كه با طير و وحش و حشرات و سباع سخن گفتى ، و ازيشان سخن شنيدى . قال اللّه تعالى
« عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ »
« 8 » . و نبينى كه هدهد با سليمان چه گفت ؟
« أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ . »
« 9 » و از دو ميل راه آواز مورچه چون شنيد ،
« قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ . »
« 10 »
( 669 ) در حديث است كه مصطفى - صلوات اللّه عليه و آله - وضو مىفرمود . مرغى نابينا بر سر درختى منقار بر درخت زد . سيّد - صلوات اللّه عليه و آله - صحابى را گفت كه « مىدانيد كه چه مىگويد و چه مىخواهد ؟ » صحابه گفتند « خداى و رسول بهتر دانند . » « مىگويد :
خداوندا ! حال من دانى ، و روزى من بوقت خويش رسانى . » ناگاه ملخى در دهانش افتاد ، بخورد . منقار بر درخت زد . سيد خبر داد كه « برزق شكر مىگويد خداوند عالم - جلّ جلاله - . مىگويد : الحمد للّه الذى لم ينسنى » .
( 670 ) و حقّ تعالى به زبان قرآن شفا داد اهل الهام را درين شأن ، و ببريد زبان مردهء اهل طغيان به اشارت فرقان . گفت
« وَ
« 20 »
أَوْحى رَبُّكَ
هامش
( 1 )يا جِبالُ . .: سورهء 34 ( السبأ ) آيهء 10
( 8 )عُلِّمْنا . .: سورهء 27 ( النمل ) آيهء 16
( 9 )أَحَطْتُ . .: ايضا ، آيهء 22
( 10 )قالَتْ نَمْلَةٌ . .: ايضا ، آيهء 18
( 20 )وَ أَوْحى رَبُّكَ . .: سورهء 16 ( النحل ) آيهء 75