تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
كشتگان است . سرودن زند و پازند « سبحانى » صفت اين زندگان است . چون سيمرغ جان از دار ناسوت بعالم لاهوت پرند ، نفس روينده در گلزار گل آدم با نفس گويند ؛ جويندهء عكس آن عنقا سايه‌پذير « ظلّ اللّه » شوند . صد هزار آسمان و زمين بينى ، از در توحيد آدم تازه درآيد . عيسى حيات به شمشير بو يحيى عشق دجّال اجل بكشد نكوخلقى جان جان را . اگر سر ازين هفت و پنج و چهار برآرى ، قامت گردون تحت نعل رخش عشق درآرى . اى صوفى ! زبدهء مرگ كى بر تو روا باشد ، كه ترا از سر اتّحاد حاجت عشق و وصلت روا باشد ؟

197 فصل فى شطح الشيخ ابراهيم الاعرج

( 601 ) گويند : ابراهيم اعرج امام جامع شيراز بود . روزى با جماعت نماز كرد . بخاطرش بگذشت كه تو امام جامع شيرازى . هر دو دست بر زمين فرونهاد ، و پاى در هوا كرد ، و در صفّ اوّل بهر دو دست برفت . مردمان بخنديدند . بعد از آن امامت نكرد . » ( 602 ) قال : اين فعل ملامتيان است ، كه بفعلى مجهول از دل دفع وسوسهء ريا كنند ، و خلق را از پى خود باز كنند . هر كه اين حركت چنين كرد ، در شرع « 20 » به دو هيچ نيست . جابر بن عبد اللّه - رضى اللّه عنه - گويد كه « در خانهء سيّد رفتم - عليه السلام - مهتر را
هامش
( 20 ) در شرعS: كه در شرعM