تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
خجل شوند ، چنانك آسمان تحت سايهء عرش - عليه السلام - گويد « ليس الخبر كالمعاينة . » نبينى كه از دست‌تنگى مهتران ملكوت گفتند نزد كشف غطا كه « سبحانك ! ما عبدناك حقّ عبادتك . سبحانك ! ما عرفناك حقّ معرفتك . » سرّ
« وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ ! » *
« 4 » سيّد گويندگان تنزيه در جلال قدم فقر معرفت بر كنه احديّت خاموش كرد . گفت « لا أحصى ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك . »

199 فصل فى حقيقة توحيدى و معراجى فى مقام الفقر

( 607 ) روزى گل‌بام به زنگ تبيرهء ازل بشنيدم ، و در خلوت جان عروس قدم را بديدم . عشقش را بعشق سجده بردم ، مرا گفت « اى ثنوى ! سر از خطّ خطّهء قدم برگير ، كه قرصهء آفتاب سدّ فلك ازل غيم حدث نپذيرد . » گفتم « مراد توحيد چيست ؟ » گفت « فقر از توحيد . » گفتم « حقيقت فقر چيست ؟ » گفت « سواد الوجه فى الدارين . » گفتم « اين جاى علامت حاصل توان كرد . سياه‌روئى آن جهان كى تحمّل تواند كرد ؟ » گفت « تا فضيحت دنيا و عقبى نكنى ، اخلاص در فقر ندانى . » به خود فرورفتم ، و در بحر فنا غوطه خوردم . گفتم « سيّدى و مولائى ! اگر چه سخت است ، كعبه مثاب تايبان است ، و مأمن گريخته . پايان محلّ رؤيتست . اصفيا را شاهد عرش است ، و كرسى است « 20 » . زايران را محلّ ذكر است . عارفان را آيت
هامش
( 4 )وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ *: سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 91 و ديگر ( 20 ) و كرسى استS: و كرسىM