تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
درآمد :
C
چشم من بر وى افتاد من درآمدم و 4 -
B
در حال چشم مرا درد پيدا شد 5 -
C
بر درازگوش 5 -
A B
نشستم :
C
- 6 -
A B
مبارك :
C
- 6 -
B
چنين شود 6 -
B
بعد از آن آب دهان مبارك خود 7 -
B
به شدم بفرمان حق سبحانه و تعالى 8 -
B
ولايت باخرز 8 -
B
و پنج كس 9 -
B
بدندان پاره‌اى از 10 -
B C
راه دهيد او را 13 -
B
تندرست :
B
نيك ،
C
درست 13 -
A
اثر ديوانگى :
B
آن جنون و ديوانگى ،
C
هيچ اثر 14 -
A C
محمد اسماعيل :
B
امام محمد 14 -
A
دانستم و ديدم :
B
ديدم ،
C
- 15 -
C
دو تركمان را 16 -
A
گفت اين :
B
گفت كه دو سال هست اين 16 -
A
بر تو چرا نهاده‌اند :
B
بر پاى تو نهاده‌اند چرا 17 -
B C
گفت بخور تا بند 18 -
A
ندانى :
C
دانى 18 -
B
بند از من بردارى 18 -
B
شيخ الاسلام فرمود كه برو نيك شدى بفرمان خداوند تعالى و غسلى كن ص 190 : 1 -
B
بوى ناخوش 2 -
A B
نان :
C
- 3 -
B
در خانه هيچ نفقه 3 -
A B
نيست :
C
ندارند 3 -
A B
امبان :
C
امسال 5 -
C
شيخ الاسلام وقتى 6 -
B
پدر شيخ الاسلام 6 -
C B
و آنجا قرب يك ماه 6 -
B
بماند 7 -
B
پدرت بدر مرگست و اكنون در حالت نزعست ،
C
پدرت را مرگ رسيده است 8 -
B
خواست كه بنشيند ،
C
بنشست 9 -
A B
پدر :
C
- 9 -
B
و روح از بدن مفارقت نموده و چنانچه رسم است زنخش 10 -
B
تجديد وضو كرد 11 -
A
نباشم :
B
نبودم ،
C
نه 13 -
B C
تا نماز ديگر 13 -
C
مىپرسيد 14 -
A B
پدر :
C
كتف 15 -
C
ساعت برآمد 17 -
AB
من همان مىبايد كرد كه پسر من مىكند :
C
- 18 -
A B
كه پسر من دارد :
C
كه تو دارى ص 191 : 1 -
B
فرمود كه اى 2 -
A C
بزيست :
B
زنده بود و 3 -
B
پدرش فرمان يافت روح اللّه روحهما 4 -
B
ابو الفتوح 5 -
A
خاك :
B
قبر ،
C
- 5 -
A B
شيخ ابو يزيد :
C
سلطان بايزيد 9 -
B
بازگشتيم و بوقت رجعت به شهر 13 -
B
فرمود كه فرزند من فخر الدين ابو الحسن كه متولد شد ص 192 : 1 -
B
استار 1 -
B
قرب چهار 2 -
A
نيز ديگر نبود :
C
ديگر هيچ گندم نيافتند 3 -
B
به امقان جام 5 -
B
نهيد 5 -
B
گفتند چه خواهى كرد ؟ 6 -
B
مىخواهم 6 -
B
پيش خوددارى ص 193 : 1 -
B
كه چيزى است مانند 2 -
A
شيخ الاسلام :
B
پدرش 6 -
B
پيش شماست مرا دهيد 7 -
A
آوازى :
B
شيخ الاسلام 7 -
B
آن طبق را از بهر او بنهاد تا دانيد 9 -
B
نام اين ملك حليم بود ،
C
نام وى با حليم 8 -
B
به خدمت شيخ الاسلام آمد بعد از آنكه سلطان عالم سلطان سنجر را ديده بود و از حال شيخ الاسلام پرسيده 9 -
A C
از حال . . . كرده بود :
B
- 10 -
A
به مدرسه بقريه :
B
بخانقاه ،
C
به مدرسه 11 -
B
اقرارى و اعترافى 11 -
B
از شيخ الاسلام 12 -
B
از آنچه خواهم كرد مرا باز ندارى 12 -
A
كه