ذلّ سؤال آيد . اگر درويش را رد كنى حقيقت دان كى « 1 » آن نه ردّ درويش كردهاى بلكى رد هديهء « 2 » خداوند خويش كردهاى « 3 » . مصطفى صلع « 4 » گفت : « السّائل على الباب هديّة اللّه فى ارضه » « 5 » سايل « 6 » بر در سرا هديهء خداوندست . هر تن كى او شايستهء قبول درگاه خدا « 7 » نباشد ، هديه و خلعت او را سزا « 8 » نباشد . اگر هديّهء او پيش تو [ 12 ب ] مقبول است مىدان كى « 9 » تو نزد او مقبولى ، و اگر هديهء او پيش تو مردودست مىدان كى « 10 » تو نزد او مردودى .
مصطفى صلع « 11 » روزى به حجرهء فاطمه رضى اللّه عنها رفت . على را « 12 » رضى اللّه عنه ديد « 13 » كى از يكسو مىگرست « 14 » و فاطمه از يكسو « 15 » مىگرست « 16 » . سيّد « 17 » گفت :
اين جزع و زارى شما از بهر « 18 » چيست ؟ گفتند : امروز سه روز است كى « 19 » تا سايل « 20 » بدر « 21 » خانهء ما نگذشته « 22 » است . از آن مىترسيم كى ملك تعالى نظر عنايت از خاندان آل « 23 » نبوّت برداشته است كى هديّهء خويش از ما « 24 » باز گرفته است . مصطفى صلع « 25 » گفت : « لو كنتما عند اللّه به مكان لآتيكما السّاعة . » « 26 » گفت : اگر شما را بدرگاه جلال او
هامش
( 1 ) - در متن : دانك
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - چنين ادامه يافته است : و چون وى را رد كنى خود را مبتلا كنى قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم من انتهر سائلا جائعا عذبه اللّه يوم القيمة خمسين الف سنة ، و قال تعالى و اما السائل فلا تنهر . بشنو كه مصطفى صلى اللّه عليه و سلم چه گفت هر كه سايل را نوميد بازگرداند ملك تعالى وى را پنجاه هزار سال عذاب كند روز قيامت ، زيرا كه در كلام قديم گفت : يتيم را مزن : فاما اليتيم فلا تقهر ، وسايل را نوميد بازنگردان : و اما السائل فلا تنهر ، و نعمت مرا شكر كن : و اما بنعمة ربك فحدث قوله
( 4 ) - عليه الصلاة و السلم
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - گفت سايل
( 7 ) - خداوند
( 8 ) - سزاوار
( 9 ) - در متن :
مىدانك
( 10 ) - در متن : مىدانك
( 11 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 12 ) - + ديد
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - مىگريست
( 15 ) - سوى ديگر
( 16 ) - مىگريست
( 17 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - سايلى
( 21 ) - بر در
( 22 ) - نگذشت
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - ايشان
( 25 ) - عليه الصلاة و السلم
( 26 ) - از « لو كنتما . . . » ندارد