آمده بود « 1 » و چون يوسفى را آن همه بلا و محنت « 2 » آمده بود « 3 » ! و چون برادران او « 4 » را آن همه ريب و تهمت بود « 5 » ! و چون زليخا « 6 » را آن همه سوز و حرقت بود ! و چون زنان مصر را آن همه آز و شهوت بود « 7 » ! آن را كى سرتاسر ديوان زلّت « 8 » بود حال او در « 9 » قيامت بر چه « 10 » صفت بود . يعقوب را عليه السّلام « 11 » چه سهو « 12 » و زلّت بود كى مستوجب « 13 » اين همه بلا و محنت بود !
« 14 » گويند : [ يعقوب ] « 15 » كنيزكى داشت ، آن كنيزك را فرزندى بود « 16 » چهارساله ، آن فرزند « 17 » او را بفروخت ، ميان او و مادرش جدايى افكند ، تا خداوندش مبتلا كرد بفراق « 18 » و هجران فرزند .
« 19 » اى مسلمانان ، هيچ درد « 20 » در عالم بتر « 21 » از « 22 » فراق « 23 » نيست و هيچ دوست « 24 » را با فرقت « 25 » دوست ساز « 26 » و اتفاق نيست . صد هزار « 27 » ضربت تيغ هندى با دل و جان دوستان آن نكند كى يك « 28 » ساعته « 29 » فراق دوستان كند . موسى كليم « 30 » بار خدا « 31 » گويد : هزار « 32 » جرعه زهر « 33 » بىاختيارى « 34 » در راه طلب حق نوش كردم ، هيچ درد بمذاق سرّ من « 35 » طلختر « 36 » از آن نيامد كى خضر مرا « 37 » گفت : « هذا فراق بينى و بينك . »
موعظه :
و آن فراق موسى و خضر عليهما السّلام « 38 » اگر چه صعب بود فرا « 39 »
هامش
( 1 ) - آمد
( 2 ) - محنت و بلا
( 3 ) - آمد
( 4 ) - يوسف
( 5 ) - آمد
( 6 ) - زليخايى
( 7 ) - از « چون زنان . . . » ندارد
( 8 ) - + و معصيت باشد
( 9 ) - روز
( 10 ) - بچه
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - متن : موجب
( 14 ) - + قصه
( 15 ) - متن : ندارد
( 16 ) - داشت
( 17 ) - در متن : فرزندى
( 18 ) - فرقت
( 19 ) - + موعظه
( 20 ) - دردى
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - + درد
( 23 ) - + سختتر
( 24 ) - دوستى
( 25 ) - درد فراق
( 26 ) - سوز و ساز
( 27 ) - صدهزاران
( 28 ) - به يك
( 29 ) - ساعت
( 30 ) - + عليه السلم
( 31 ) - ندارد
( 32 ) - هزاران
( 33 ) - صبر
( 34 ) - اختيارى
( 35 ) - از « هيچ درد . . . » ندارد
( 36 ) - چنين است در متن
( 37 ) - ندارد
( 38 ) - ندارد
( 39 ) - آخر