يوسف « 1 » به حق « 2 » اشارت كرد « 3 » . ملك تعالى صورت ايشان بگردانيد . آنك سياه بود سپيد « 4 » گشت ، و آنك سپيد « 5 » بود گندمگون شد « 6 » . و آنك پير بود جوان شد « 7 » . و آنك جوان « 8 » بود كودك « 9 » شد . هزار كس آن بودند كى گفتند دل ما به خانومان و خويشان مشغولست ، و هر كسى « 10 » بيست سال « 11 » يا پانزده سال كى واداشتهايم « 12 » .
و چهارصد كس « 13 » گفتند : يا يوسف ما به تو صبر كنيم . ما زندان با وصال تو دوستتر داريم از آنك بيرون زندان با فراق تو « 14 » .
لطيفه :
آن نه عجب كى « 15 » زندانيان بيوسف بگرويدند ، ملك تعالى صورت ايشان بگردانيد تا هر كى سياه بود سپيد شد « 16 » ، و يا هرك پير بود جوان شد « 17 » . آن عجبتر كى چون كافر كلمهء توحيد بگويد ، ملك تعالى « 18 » ملّت او بگرداند ، تا هرچ در ديوان او « 19 » كفر و طغيان بود ، همه هم رنگ صدق و ايمان شود . و عاصى چون توبه كند ، ملك تعالى زلّت او بگرداند ، تا هرچ در ديوان او گناه باشد « 20 » همه طاعت « 21 » و رضاى پادشاه « 22 » شود ، « 23 »
« فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ . »
« 1 - »
قصه :
پس آن دو غلام گفتند : يا يوسف هرچ گفتى راست گفتى ، تأويل خواب ما را نيز بگو . يوسف گفت : اما تو كى ساقيى ، حالى « 24 » سه روز ديگر در زندان [ ترا ] « 25 » قرار باشد ، بعد از سه روز ترا بيرون آرند « 26 » و خلعت كنند ، و بنوازند
هامش
( 1 ) - + دعا كرد
( 2 ) - « به حق » ندارد
( 3 ) - + به حق
( 4 ) - سفيد
( 5 ) - سفيد
( 6 ) - گشت
( 7 ) - گشت
( 8 ) - كودك
( 9 ) - بزرگ
( 10 ) - + را
( 11 ) - + است
( 12 ) - واداشتهاند
( 13 ) - + ديگر
( 14 ) - + باشيم
( 15 ) - + چون
( 16 ) - گشت
( 17 ) - از « و يا هرك پير . . . » ندارد
( 18 ) - « ملك تعالى » ندارد
( 19 ) - + گناه باشد
( 20 ) - از « كفر و طغيان بود . . . » ندارد
( 21 ) - به طاعت
( 22 ) - + عالم
( 23 ) - + قوله تعالى
( 24 ) - ندارد
( 25 ) - در متن ندارد
( 26 ) - بدر برند
( 1 - ) سورهء فرقان / 70