پديد « 1 » نيست . گوييم همه دعا را اجابت كند و لكن « 2 » كار بر وفق مصلحت كند ، اگر دادنى باشد به دنيا بدهد و اگر نهادنى باشد به آخرت « 3 » بنهد . و ديگر گوييم :
« للدعاء جناحان اكل الحلال و صدق « 4 » المقال . » گفت : دعا را دو پرّ است : « 5 » خورد « 6 » بىشبهت ، و ديگر گفت « 7 » بىغيبت . هر دعا كى بدين صفت كيد ملك تعالى « 8 » در وقتش اجابت كند . ديگر گوييم « 9 » دعاى تو از هواى تست ، هرگه كى نفس تو حجاب هوا را درنورديد « 10 » دعاى تو « 11 » به ساحت اجابت رسد .
حكايت
ذو النون مصرى رحمة اللّه عليه گويد : در قافلهاى مىرفتم ، هرگه « 12 » سايه شخصى « 13 » پيش چشم من پيدا شدى و آن شخص را نديدمى . يك روز گفتم : يا خداوند سايه ، به حق آن خدايى كى ترا « 14 » اين كرامت و اين مثابت « 15 » بداد ، كى خود را به من نماى . در وقت سر پوشيدهاى در پيش چشم من پيدا شد . گفت : اى فضول ترا وا « 16 » ديدار من چه كارست « 17 » ؟ گفتم : من پارسايان را دوست دارم گفت : يا ذو النون اگر خدا را دوست داشتى از دوستى ديگران مستغنى گشتى . گفتم : من ايشان را « 18 » از بهر خدا دوست دارم گفت : يا ذو النون ميان تو و ميان مشركان هيچ فرقى نيست ، « 19 » ايشان نيز بتان را دوست دارند از بهر خداى تا مگر بديشان « 20 » مرتبت باشد « 21 » . برو و ايمان خود تازه كن كى اين صفت مشركانست نه صفت اهل ايمان « 22 » كى تو دارى « 23 » . ذو النون گفت « 24 » :
مرا عجب آمد آن سخن او بدين بلندى ، خواستم كى چيزى ديگر بپرسم ، آوازى در قافله افتاد . « 25 » دزدان آمدند تا قافله را غارت كنند . آن سر پوشيده بخنديد . گفتم :
هامش
( 1 ) - پدير
( 2 ) - و ليكن
( 3 ) - آخرت را
( 4 ) - ترك
( 5 ) - + يكى
( 6 ) - خوردن
( 7 ) - گفتن
( 8 ) - « ملك تعالى » ندارد
( 9 ) - + حجاب
( 10 ) - درنوردد
( 11 ) - + به ساعت
( 12 ) - + كه نظر كردمى
( 13 ) - + در
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - + ترا
( 16 ) - با
( 17 ) - چه كار
( 18 ) - + هم
( 19 ) - + كى
( 20 ) - به ايشان
( 21 ) - يابند و تو پارسايان را مى دوست دارى از بهر خداى تا مگر بديشان مرتبتى يا بى
( 22 ) - + است
( 23 ) - « كى تو دارى » ندارد
( 24 ) - گويد
( 25 ) - + كى