« 1 » يونس در شكم ماهى و در ميان ظلمات و تاركى « 2 » از چپ و راست نگاه كرد ، كس نديد و از پيش و پس نگاه كرد فريادرس نديد . از همه جانب « 3 » بند دربند بود ، گشاده همان درگاه خداوند بود . به حق بناليد و گفت : بار خدايا همه درها بسته است مگر درگاه تو و در توست « 4 » كى گشاده است « 5 » . خطاب آمد كى : يا يونس چون درگاه من « 6 » گشاده ديدى و بظلم خود اقرار دادى ما نيز ترا « 7 » از قعر دريا « 8 » به فضاى صحرا آورديم و درخت ناعم و نازك از بهر تو برويانيديم تا در سايهء او نشينى « 9 » و آن ميوهء او بخورى « 10 » تا آنگه كى باز ميان قوم خود رسى « 11 » . حال بندهء عاصى در گور تنگ و تاريك « 12 » همچون حال يونس بود در شكم ماهى چون بنده « 13 » از خواب مرگ درآيد خود را در گور تنگ و تاريك تنها بيند و به وحشت و ظلمت آن « 14 » مبتلا بيند .
« هكذى ينظر يمنة و يسرة و خلفا و قداما . » از همه جانب « 15 » در « 16 » بسته بيند مگر درگاه حق گشاده بيند . به حق بنالد گويد : بار خدايا همه درها بر من بسته است مگر درگاه كرم تو كى گشاده است . خطاب آيد : اى بندهء بيچاره چون درگاه ما گشاده ديدى و به من بناليدى ، من نيز درى از رياض فردوس درين جايگاه ظلمانى گشادم تا نسيم بهشت مىبويى و ببوى رياحين مىآسايى تا آنگه كى به ديدار جمال ما « 17 » رسى .
بيت
اى بنده ترا بلطف پاينده منم « 18 » * درگاه كرم بر تو گشاينده منم « 19 »
در گور ترا روح فزاينده منم « 20 » * در حشر ترا لقا نماينده منم « 21 »
چهارم : يوسف از بهر صرف كيد زنان دعا كرد ، ملك تعالى حاجت او را
هامش
( 1 ) - + لطيفه
( 2 ) - تاريكى
( 3 ) - جوانب
( 4 ) - « و در توست » ندارد
( 5 ) - + در ساعت
( 6 ) - ما
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - دريات
( 9 ) - مىنشينى
( 10 ) - مىخورى
( 11 ) - + قوله تعالى
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - جوانب
( 16 ) - درها
( 17 ) - من
( 18 ) - كنم
( 19 ) - كنم
( 20 ) - كنم
( 21 ) - كنم