قصه :
آوردهاند كى آن زنان كى در باب عشق يوسف زليخا را ملامت كردند پنج زن بودند كى زبان طعن دراز كرده بودند ، اول « 1 » زن وزير « 2 » و زن ساقى « 3 » و زن شرابدار « 4 » و زن خوانسالار « 5 » و زن ديگر صاحب سرّ « 6 » . اين پنج زن بودند كى [ 84 الف ] زبان « 7 » ملامت بر گشاده بودند « 8 » و گفتند : زليخا بدل و جان عاشق جمال اين غلام عبرى شده است ، و بتيغ مهر « 9 » و هواى او كشته شده است . پس او را بدان عشق مذمت كردند . گروهى « 10 » گفتند : « إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ . » « 1 - » هر كس كى قدم در راه عشق نهاد او را به بيراهى و ضلالت نسبت كردند . يعقوب در آتش عشق يوسف مىسوخت و فرزندان « 11 » و زنانش « 12 » مىگفتند « 13 » : « انك لفى ضلالك القديم . » زليخا در بوتهء مهر يوسف « 14 » مىگداخت و زنان مىگفتند : « إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ . » مؤمنان در آتشكدهء عشق ملك تعالى « 15 » مىسوزيدند « 16 » و بيگانگان مىگفتند : « ان هؤلاء لضالّون . » آخر آن گمان و عشق يعقوب نه ضلالت بود بلك حقيقت بود ، و آن مهر و عشق « 17 » زليخا نه ضلالت بود بلك عين اصابت بود و آن عشق مؤمنان نه غوايت بود بلك توفيق و هدايت بود .