بيت
خواهم صنما دور ز من « 1 » دشمن من * پيراهن تو يكى و پيراهن من
از بازوى من قلاده در گردن تو * وز گيسوى تو كمند در گردن من
اين كى گفتيم جوامردى همت « 2 » بود . جوامردى « 3 » چهار نوع بود و آن هر چهار در نهاد يوسف جمع بود . در وقت كيد جان فداى برادران كرد و خصومت نكرد .
و در وقت مراودت تن فداى زندان كرد و مخالفت نكرد . و در وقت مملكت مال فداى مصريان كرد و مضايقت نكرد . و در وقت قدرت گناه از برادران عفو كرد و عقوبت نكرد لاجرم ملك تعالى او را در سلب جوامردى « 4 » بر عالميان جلوه كرد « 5 » :
« تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا . »
« 1 - »
اختلف اهل التفسير فى الشغاف . گروهى گفتند : شغاف « 6 » محل مهرى است بهغايت رسيده ، و آن در دماغ است . و گروهى « 7 » گفتند : شغاف جايگاه روح است در تن . و گروهى گفتند : عبارتى است از كل اجزاى « 8 » لحمى و عظمى و دمى « 9 » و مخى .
جبّار عالم « 10 » اينجا شغف از بهر آن گفت كى مهر يوسف بكل اجزاى او در آويخته بوده است « 11 » و عشق او با رگ و پى و خون و جان آميخته بود . و عشق حقيقى « 12 » آن باشد كى « 13 » چون بدل در تاختن آرد كل اجزاى جسمانى را در طفيل دل در گداختن آرد تا همه نيست شود و ولايت او را حق بگيرد « 14 » .
بيت
تا راه هواى تو گرفتم در پيش * عشق تو شده به رگ درون از خون بيش
هامش
( 1 ) - همه جهان
( 2 ) - جوانمردى بهمت
( 3 ) - جوانمردى
( 4 ) - جوانمردى
( 5 ) - + قوله تعالى
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - گفتند آن در دل است
( 8 ) - + تن
( 9 ) - + و عصبى
( 10 ) - + جل جلاله لفظ شغف
( 11 ) - بود
( 12 ) - + چنين
( 13 ) - « آن باشند كى » ندارد
( 14 ) - از « تا همه نيست شود . . . » ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 30