از خواننده بشنو تا ضايع نمانى . ثواب خواننده چيست ، آنك « 1 » مصطفى گفت صلع « 2 » « من قرأ القرآن « 3 » غرس اللّه له شجرة فى الجنّة » الى آخره . گفت هرك عشرى از قرآن بخواند پادشاه عالم « 4 » در آن « 5 » روضهء بهشت از بهر او « 6 » درختى بنشاند ساق آن « 7 » از ياقوت سرخ و شاخ آن « 8 » از زمرّد سبز ، بلگهاء « 9 » آن از حلّهء خضراء ، پهناء هر بلگى « 10 » چندانك اگر كلاخبيچهاى « 11 » در سايهء او همه عمر « 12 » بپرد پير شود و بميرد پيش از آن كى « 13 » مسافت سايهء آن برگ ببرد . خوانندهء قرآن را به حضرت رحمن « 14 » اين ثواب مدّخر است و شنونده با خواننده در اين منصب برابر است .
حكايت
اصمعى گويد در باديه مىرفتم « 15 » ، سياهى را ديدم از پس درخت « 16 » ، حالى « 17 » بجست ، تيغى تيز بركشيده و نيزهاى « 18 » در « 19 » دست گرفته ، نيزه بر سينهء من راست كرد « 20 » و گفت جامه بيرون كن و بر جان خود ستم مكن و دل عيال و فرزندان « 21 » خود را با درد قرين « 22 » مكن . گفتم يا اخ العرب ، مرا بشناس و حرمت بدار . گفت نزديك دزدان معرفت نباشد و در دل ايشان حرمت و شفقت « 23 » نباشد ، جامه بيرون كن و سر كار « 24 » خويش گير . گفتم مردى مسافرم مرا از جامه نگزيرد . « 25 » گفت من نيز دزدم « 26 » و دست تنگم مرا از نفقه نمىگزيرد « 27 » . گفتم اگر نفقه مىخواهى « 28 » خزينهاى هست آبادانتر از جامهء من . گفت آن كدامست . گفتم
« وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ . »
« 1 - » اعرابى چون اين بشنيد لرزه بر اندام او افتاد ، شمشير
هامش
( 1 ) - از « ثواب . . . » ندارد
( 2 ) - عليه صلاة و السلم
( 3 ) - عشر من القرآن
( 4 ) - + او را در
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - ساقش
( 8 ) - شاخش
( 9 ) - برگها
( 10 ) - برگى
( 11 ) - كلاغ بچهء
( 12 ) - + خويش
( 13 ) - + در سايهء ظل او بپرد
( 14 ) - رحمان
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - درختى
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - رمحى
( 19 ) - بر
( 20 ) - كرده
( 21 ) - فرزندان و عيال
( 22 ) - فرقة خود با درد و غم
( 23 ) - رحمة و حرمة
( 24 ) - ندارد
( 25 ) - ناگزير بود
( 26 ) - دزد
( 27 ) - نگريزد
( 28 ) - خواهى
( 1 - ) سورة الذاريات / 22