و نيزه بينداخت و روى به بيابان « 1 » در « 2 » نهاد و سر سوى آسمان « 3 » كرد و گفت « الهى امسكت رزقى فى السّماء و حيّرتنى على وجه اطباق الثّرى « 4 » [ 5 الف ] لا سرق فيما بين - الورى . » « 5 » بار خدايا روزى « 6 » من در آسمان بداشتى و مرا در طلب آن متحيّر بگذاشتى « 7 » تا از بهر فقر و فاقه ناجوامردى « 8 » مىكنم و در ميان خلق دزدى مىكنم ! « هات مالى « 9 » عندك » « 10 » اگر « 11 » به بندگى پذرفتهاى « 12 » ، بده آنچ مرا نهادهاى . اصمعى گويد چون آن « 13 » صدق و اجابت « 14 » او « 15 » پيدا شد در وقت كاسهاى ديدم پر از طعام با دو تا « 16 » نان سپيد « 17 » از اوج هوا درآمد و در پيش او بيفتاد . اعرابى گرسنه بود دست در نهاد و سير بخورد و روى به بيابان « 18 » نهاد و مىگفت « احسنت ربّى . » ديگر او را نديدم ، تا بعد از دو سال به كعبه رفتم او را ديدم گليمى به ميان درآورده و طواف مىكرد . گفتم « انت ذاك الاعرابى ؟ » گفت « انا ذاك و « 19 » لست كذلك . » گفتم تو آنى . گفت من همانم « 20 » كى تو ديدى و لكن « 21 » نه چنانم « 22 » كى تو ديدى . گفتم بگو تا حالت چيست . گفت از آن روز باز كى مرا ديدى هر شب نماز شام همان « 23 » كاسه و « 24 » دو تا « 25 » نان مىآيد و تعهد روزگار ما مىكند . چون بخورم « 26 » كاسه از نقرهء سپيد باشد ، قرب « 27 » هفتصد « 28 » كاسه در « 29 » شكاف كوهى نهادهام . گفتم چرا در كار « 30 » خويش صرف نمىكنى « 31 » ؟ گفت ناجوامردى « 32 » بود « 33 » نان كريمان خوردن و كاسهء ايشان شكستن . گفتم چرا به درويشان « 34 » حرم تفرقه « 35 » نمىكنى ؟ گفت بىفرمان او در آن هيچ تصرف « 36 » نكنم .
هامش
( 1 ) - در بيابان
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - در متن : آسما
( 4 ) - متن : اطباقى الثرى
( 5 ) - + گفت
( 6 ) - رزق
( 7 ) - فروگذاشتى
( 8 ) - ناجوانمردى
( 9 ) - فى
( 10 ) - + ان كنت عبدك
( 11 ) - + مرا
( 12 ) - پذيرفتهء
( 13 ) - اين
( 14 ) - نيت
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - + كه
( 18 ) - در بيابان
( 19 ) - در متن : « انا ذاك و » ندارد
( 20 ) - آنم
( 21 ) - ولى
( 22 ) - نچنانم
( 23 ) - آن
( 24 ) - + آن
( 25 ) - متن : + آن
( 26 ) - + آن
( 27 ) - چنين است جمله : پيش من بماند نزديك
( 28 ) - هفصد
( 29 ) - ندارد
( 30 ) - به كار
( 31 ) - نكنى
( 32 ) - ناجوانمردى
( 33 ) - باشد
( 34 ) - بر درويشان
( 35 ) - نفقه
( 36 ) - صرف