جعفر صادق « 1 » گويد « 2 » : برهان آن بود كى در آن وقت قصد « 3 » ، يوسف پيغامبر « 4 » نبود . ملك تعالى « 5 » در آن « 6 » ساعت او را « 7 » پيغمبرى داد ، تا به قوت نبوت و دولت رسالت هواى خود را مخالفت كرد .
ابن ابى مليك گويد : « 8 » برهان آن بود كى « 9 » ندايى شنيد از گوشهء خانه ، كى يا يوسف اگر زنا كنى همچون مرغى شوى كى پر او بر كنند از بالا به زير افتد و نتواند كى از زير به بالا شود .
على بن الحسين زين العابدين گويد : برهان آن بود كى در آن ساعت كى خواستند كى به يكديگر [ نزديك ] « 10 » شوند زليخا برخاست « 11 » ، صنمى در گوشهء خانه نهاده « 12 » بود چادرى بر روى او افگند « 13 » ، يوسف گفت : « 14 » چنين چرا كردى ؟ گفت :
« استحيى منه فانه معبودى . فقال يوسف : « 15 » أ تستحيي من الصنم و « 16 » لا تستحيى من الصمد ؟ »
و گروهى گويند : برهان آن بود كى صورت عزيز « 17 » در ديوار پديد آمد بازو « 18 » گفت : يا يوسف من در حق « 19 » تو صحبت « 20 » با كرامت كردم تو در خانهء من خيانت كنى « 21 » .
وهب بن منبّه گويد : برهان آن بود كى چون [ يوسف ] « 22 » بند مىگشاد دو دست از پهلوى او بيرون آمد و دستهاى او را محكم فروگرفت .
و گروهى گويند « 23 » : برهان آن بود كى ديوار خانه بر مثال آبگينه گشت « 24 » و شعاعى بزد ، يوسف بازپس نگرست و يعقوب را ديد با يازده فرزند « 25 » در قفاى او « 26 » ، محاسن سپيد بر دست گرفته و گفت : يا يوسف ، گفتم كى خواب با برادران مگوى
هامش
( 1 ) - + رضى اللّه عنه
( 2 ) - مىگويد
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - پيغمبر
( 5 ) - + او را هم
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - « او را » ندارد
( 8 ) - + يوسف
( 9 ) - « برهان آن بود كه » ندارد
( 10 ) - در متن ندارد
( 11 ) - برخواست كه در گوشهء خانهء وى
( 12 ) - « در گوشهء خانه نهاده » ندارد
( 13 ) - كشيد
( 14 ) - پرسيد كه اين
( 15 ) - + انت
( 16 ) - + انا
( 17 ) - ملك
( 18 ) - به او
( 19 ) - باب
( 20 ) - وصيت
( 21 ) - مىكنى
( 22 ) - در متن ندارد
( 23 ) - گفتند
( 24 ) - شد
( 25 ) - پسر
( 26 ) - + و آن