عِبادِنا . »
« 1 - » من با تو معاملت دوستان كردهام ، تو با من معاملت دشمنان مكن « 1 » .
رجعنا « 2 » .
« 3 » پس چون يوسف روى بگردانيد ، زليخا در لاوه « 4 » آمد و محاسن « 5 » او را صفت كرد « 6 » گفت : « 7 » چه نيكوست اين رخسار منور تو « 8 » ، گفت : در خاك تيره شود . گفت :
چون « 9 » دلبر است اين دو نرگس پرخمار تو . گفت : در خاك ريزيده « 10 » شود . گفت : « 11 » چو بوياست اين جعد و زلف مشكبار تو ، گفت : در خاك پراگنده شود . گفت : چو « 12 » دل فريب است اين دو لب و دندان سخنگزار « 13 » تو ، گفت : در خاك ريزيده شود .
گفت : با من موافقت كن . گفت : اگر با تو موافقت كنم با « 14 » حق « 15 » مخالف كرده باشم . گفت : نزديك من آى . گفت : اگر نزديك تو آيم از خداى « 16 » دور شوم .
گفت : « 17 » بندهء منى . گفت : نه « 18 » ، بندهء خدايم . گفت : نه آخر منت خريدهام . گفت :
بيع آزاد درست نباشد . گفت : عزيز همه آن كند كى من خواهم « 19 » . گفت : عزيز اين معاملت از من نپذيرد و « 20 » نپسندد آنچ « 21 » كى تو مىخواهى . گفت : بيا كى تا شراب خوريم « 22 » . گفت : من در حرم دوستان ، معاملت دشمنان نكنم . گفت : من عزيز را هلاك كنم تا بر كار ما واقف نگردد . گفت : خون ناحق « 23 » ريختن از كبائر
هامش
( 1 ) - + و لا تدع مع اللّه الها آخر
( 2 ) - « رجعنا » ندارد
( 3 ) - + قصه
( 4 ) - + و گرى
( 5 ) - حسن
( 6 ) - كردن گرفت
( 7 ) - + يا يوسف
( 8 ) - چه نيكو و منور است اين رخسار تو
( 9 ) - چه
( 10 ) - پوسيده
( 11 ) - + چه بلند است اين قامت هموار تو ، گفت در خاك ريزيده شود
( 12 ) - چه
( 13 ) - در متن : سخن گوار
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - + را
( 16 ) - حق
( 17 ) - + نه
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - گويم
( 20 ) - « اين معاملت از من نپذيرد و » ندارد
( 21 ) - اين
( 22 ) - + و با هوا و كام خود رويم . گفت من در راه عصيان مخالفت يزدان نكنم
( 23 ) - به ناحق
( 1 - ) سورهء فاطر / 29