تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
شيطان را به دو « 1 » ظفر باشد . بيت
با گفت اعوذ ديو اگر دشمن تست * بر تو ظفرش نيست چو بر دامن « 2 » تست
منديش گر اندرون پيراهن تست * كايزد به اعوذ پاسبان تن تست
پنجم : يوسف از زليخا پناه خواست « 3 » به حق « 4 » ، لاجرم به صيانت و عصمت « 5 » راه برد ،
« قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ . »
چون زليخا حيلت كرد و بازو خلوت كرد و گفت : اى غلام مكن ، من در كار توم و بدل و جان گرفتار مهر « 6 » توم ، با من به خلوت درآى و بر جان « 7 » و جوانى خود ببخشاى . يوسف دانست كى زن دام شيطان است « 8 » ، روى ازو بگردانيد و پناه به حق برد و گفت « 9 » :
« قالَ مَعاذَ اللَّهِ . »
الآية . گفت : مبادا كى من اين اختيار كنم و در حرم عزيز اين « 10 » چنين كار كنم . زليخا گفت : چرا ؟ گفت : زيرا كى او مرا خريده است و جامه‌هايى از بهر من « 11 » بريده است « 12 » ، و بنعمت پرورده است [ 73 الف ] و به فرزندى برگزيده است ، او با من اين « 13 » معاملت دوستان كرده است ، من با وى معاملت دشمنان چون « 14 » كنم . « 15 » ملك تعالى مىگويد : اى بنده من نيز ترا خريده‌ام ،
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ - الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ
« 16 »
. »
« 1 - » و جامه بريده‌ام ، « و لباس التقوى ذلك خير . » و بنعمت پرورده‌ام ،
« وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ . »
« 2 - » و بر همگان « 17 » برگزيده‌ام ،
« اصْطَفَيْنا مِنْ
هامش
( 1 ) - بر او ( 2 ) - نايد ظفر ار نشسته بر مأمن ( 3 ) - برد ( 4 ) - « به حق » ندارد ( 5 ) - + خود ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - بجان ( 8 ) - بود ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - « از بهر من » ندارد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - چگونه ( 15 ) - + لطيفه ( 16 ) - + و اموالهم بان لهم الجنة ( 17 ) - همگنانت ( 1 - ) سورهء توبه / 112 ( 2 - ) سورهء انفال / 26