مبتدعى « 1 » گويد : من همه آن كنم كى من خواهم ، كى بىخواست « 2 » من « 3 » حكم او « 4 » راست نيست . ابو بكر خاموش « 5 » گويد : چون سنّى بميرد و قدرى بميرد و هر دو را روى با ديوار خاك « 6 » كنند ، ملك « 7 » تعالى واسطه از ميان « 8 » بردارد و با هر دو سخن گويد ، قدرى را و مبتدعى « 9 » را گويد : مذهب تو آن بود كى آن كنى كى تو خواهى ، درين ساعت من با تو آن كنم كى من خواهم ، و سنّى را گويد : مذهب تو آن بود كى آن كنى كى من خواهم ، به عزّت و جلال من كى اين ساعت آن كنم كى تو خواهى .
قوله « 10 » :
« وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ . »
« 1 - » يعنى : « الملك و ما جرى على يوسف من اختلاف الاحوال . »
قوله تعالى :
« وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ . »
« 2 - » و چون برسيد « 11 » بهغايت جوانى « 12 » خويش ،
« آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً . »
« 3 - » او را نبوت داديم و حكمت « 13 » ، و همچنين « 14 » جزاى محسنان و « 15 » نيكوكاران بسزاى ايشان بدهيم « 16 » . گروهى گفتند : اشدّه ، پانزدهساله « 17 » بود « 18 » . كلبى و ابن عباس گويند هجدهساله « 19 » بود تا بسى و دوساله « 20 » . آنگه در نقصان افتد و دليل بر آن كى اهل بهشت فردا همه در مقدار سى و دوساله باشند . و گويند : اشدّه ، بيستساله باشد « 21 » .
پادشاه عالم مىگويد : چون بهغايت قوت جوانى رسيد :
« آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً . »
حكمش « 22 » مراد به حكم معرفت است ، و مراد بعلم توحيد و شهادت است « 23 » . پس گفت : نيكوكاران
هامش
( 1 ) - مبتدع
( 2 ) - حكم
( 3 ) - + او را
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - خاموشى
( 6 ) - لحد
( 7 ) - حق
( 8 ) - « از ميان » ندارد
( 9 ) - « و مبتدعى را » ندارد
( 10 ) - + تعالى
( 11 ) - + يوسف
( 12 ) - + و قوت
( 13 ) - + داديم
( 14 ) - + دهيم
( 15 ) - + جزاى
( 16 ) - « بسزاى ايشان بدهيم » ندارد
( 17 ) - سالگى
( 18 ) - + مقاتل گويد چهارده سالگى بود
( 19 ) - هشتده
( 20 ) - + ضحاك گويد بيستساله باشد
( 21 ) - از « آنكه در نقصان افتد . . . » ندارد
( 22 ) - + داديم يعنى نبوت و علمش داديم يعنى علم تعبير خواب و گروهى گفتند
( 23 ) - + كذلك نجزى المحسنين
( 1 - ) سورهء يوسف / 21
( 2 - ) سورهء يوسف / 22
( 3 - ) سورهء يوسف / 22