و لكن بعد الشدائد نتواصل . » گفت « 1 » : آن سيد [ ه ] را بگوييد « 2 » ما نيز ترا بخواب ديدهايم « 3 » ، و لكن تقدير چنانست كى بسيار محنت بكشيم ، تا وقتى كى شراب وصل چشيم « 4 » .
لطيفه :
رسيدن بخلق بىكرب « 5 » و محنت نباشد ، رسيدن به حق بىرنج و محنت « 6 » چون باشد « 7 » ؟ رسيدن بخلق بىبذل و دادن نباشد ، رسيدن به حق با بخل و نهادن چون باشد ؟ رسيدن بخلق بىعنف و عنا نباشد ، رسيدن به حق بىدرد و بلا چون باشد .
بيت
تا هستى خويش با كرانه نكنى * دل را به هواى حق يگانه نكنى
تا تير ورا جگر نشانه نكنى * در برزن « 8 » عاشقان تو خانه نكنى « 9 »
لطيفه :
آدم پدر نسبتى ، ابراهيم پدر ملتى ، مصطفى « 10 » پدر شفقتى . « انما انا لكم مثل الوالد « 11 » لولده . » عايشه مادر حرمتى .
« وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ . »
« 1 - » كسى كه در دار دنيا در چنگ دشمنى « 12 » گرفتار باشد « 13 » ، دست به مادر و پدر زند تا مگر به وسيلت و معاونت ايشان از دست « 14 » ظالم رهايى يابد « 15 » . همچنين « 16 » فردا كى مؤمن ببلاى قيامت درماند ، چنگ حيلت بهر كس زند ، هر كسى او را معاونت كنند و در باب او عنايت كنند .
آدم « 17 » گويد : ملكا به منش بخش كه ذرّيت من است . ابراهيم گويد : به منش بخش كى بر ملت من است . سيد « 18 » گويد : به منش بخش « 19 » كى ناصر « 20 » دين من است . عايشه گويد : به منش بخش كى معتقد پاكى و حرمت من است . ملك سبحانه « 21 » تعالى گويد :
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - بگو
( 3 ) - در متن : ديدهام
( 4 ) - وصلت به چشم . بيت :سالها خون دل ببايد خورد * تا بدان دررسى كه مىبايد( 5 ) - رنج
( 6 ) - شدت
( 7 ) - بود
( 8 ) - روزن
( 9 ) - در اينجا دو لطيفه كه حاوى مطالبى ناصواب ، ناشى از تعصب مؤلف بود ، حذف گرديد . به تعليقات آخر كتاب مراجعه شود .
( 10 ) - + عليهم الصلاة و السلم
( 11 ) - كالوالد
( 12 ) - ستمكارى
( 13 ) - شود
( 14 ) - چنگ
( 15 ) - + و از هر كسى يارى خواهد تا بواسطهء مدد از محنت و هلاكت برهد
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - + صفى
( 18 ) - + عليهم الصلاة و السلم
( 19 ) - + كه امت منست و سبب
( 20 ) - نصرت
( 21 ) - « سبحانه » ندارد
( 1 - ) سورهء احزاب / 6