و زبيد و طائف ، و كل ولايتها را « 1 » بر شمردند « 2 » ، مصر در ميان آن « 3 » نبود . گفت : از مصر كسى « 4 » نيامده است « 5 » ؟ گفت : نه « 6 » . در ساعت « 7 » رسولان را راست كردند « 8 » و به قطفير فرستادند « 9 » كى عزيز مصر بود ، پس نامه نبشت « 10 » كى ما را دخترى است در خواب او را با خيالى انسى پيدا گشته است ، اگر او را از ما به امانت بپذيرى ، آنچ ما راست از علايق و زينت در كار او هزينه كنم « 11 » . چون نامه به قطفير رسيد ، « 12 » جواب نامه « 13 » نبشت « 14 » :
« ان اردنا اردناه و من احبنا احببناه و لا تطلب منه سواه . » چون نامه به پدر زليخا رسيد در ساعت « 15 » هزار اشتر در زير بار جهاز او كشيد ، بار او همه ديبا و ابرشم و حرير و حله و اوانى زرين و سيمين با هزار اسب تازى ، بر هر يكى غلامى ترك نورى « 16 » و حبشى و رومى ، و جماعتى را از اشراف قوم خويش نصب كرد و دختر را بديشان تسليم كرد ، تا وى را با زان طرايفها « 17 » ببردند و به قطفير عقد و نكاح « 18 » ببستند ، و از آنجا بمصر شش ماه « 19 » راه بود .
چون دختر « 20 » به نزديك مصر رسيد ، قطيفر با همه خلايق مصر « 21 » استقبال كردند و نثارها كردند و نكاح بستند « 22 » . زليخا از عمارى نگاه كرد « 23 » چشم او بر قطيفر افتاد در ساعت بىهوش شد . دايگان و كنيزكان گرد او درآمدند و گفتند : ترا چه رسيد « 24 » ؟
گفت : « و اطول سفراه . » خانومان خود بدرود كردم ، و خزانهء « 25 » پدر بياوردم و شش ماه « 26 » راه آمدم « 27 » ، اين كس كى مرا به دو دادند ، نه آنست كى « 28 » من در خواب ديدهام « 29 » .
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - برشمرد
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - نيامد
( 6 ) - + گفت اى پدر آن را كه من ديدم مسكن او به مصرست . پدر
( 7 ) - زمان
( 8 ) - كرد
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - نوشت
( 11 ) - بذل كنيم
( 12 ) - + در حال
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - + و گفت
( 15 ) - وقت
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - با آن ظرايف
( 18 ) - عقد نكاح
( 19 ) - ماهه
( 20 ) - لشكر
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - تمام كردند
( 23 ) - بدر آمد
( 24 ) - بوده است
( 25 ) - خزينه
( 26 ) - ماهه
( 27 ) - بريدم و رنج و عنا كشيدم
( 28 ) - + مرا بخواب نمودهاند
( 29 ) - « من در خواب ديدهام » ندارد