ملك تعالى « 1 » فرستاده بود و گفت : « اقصروا اطماعكم فان هذا عزيز لا يشتريه الا عزيز . » گفت : طمع از وصال يوسف كوتاه كنيد كى او عزيزترين خلق است ، نخرد او را « 2 » كسى مگر آنك « 3 » عزيزترين خلق است .
لطيفه :
در سبق سبق و در ازل الآزال ، در بازار تقدير وجود ، ملك جبار ذرات مؤمنان را وابها كرد ، هيچ آفريدهاى نبود كى آن را خريدارى نكرد .
ابليس گفت : من به معرفت بخرم . ديو گفت : من به شهوت و هوا « 4 » بخرم . عرش گفت :
من به عظمت بخرم « 5 » . كرسى گفت : من به سعادت « 6 » بخرم . و كذا فى السماء و الارض .
پادشاه عالم گفت : طمع ازين ذرات نورانى كوتاه كنيد كى ايشان عزيزاناند ، نخرد ايشان را مگر آنك در ذات خود عزيز و بزرگوار باشد [ 59 الف ] .
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ . »
يوسف را همه خريدارى كردند ، و لكن چون عزيز بود هم عزيزش « 7 » بخريد .
قوله تعالى « 8 » :
« وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ . »
« 1 - » الآيه . مؤمن را در من يزيد ازل همه خريدارى كردند ، و لكن چون عزيز بود هم خداوند عزيزش خريد « 9 » .
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ
« 10 »
. »
« 2 - »
قصه :
پس چون « 11 » خبر به عزيز مصر شد . و نام او قطيفر بود ، و گويند « 12 » انفير بن روبخت « 13 » بود ، و او عزيز مصر بود . بفرمود تا سراى او را بياراستند و بساطهاى گرانمايه بگسترانيدند ، و بر در سراى او ميدانى بود كرسىهاى زرين « 14 » بنهادند و
هامش
( 1 ) - + وى را
( 2 ) - + الا
( 3 ) - « مگر آنك » ندارد
( 4 ) - به هوا و شهوت
( 5 ) - + فريشته گفت من به طاعت بخرم
( 6 ) - به سعت
( 7 ) - عزيز مصرش
( 8 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 9 ) - + قوله تعالى
( 10 ) - + و اموالهم بان لهم الجنة
( 11 ) - اين
( 12 ) - + نام او
( 13 ) - انفر بن روحيب
( 14 ) - + و سيمين
( 1 - ) سورهء يوسف / 21
( 2 - ) سورهء توبه / 112