چون بنوشد آن شراب و مست گردد ، در زمان * هاىوهوى عاشقان « 1 » تا عرش ايزد بر شود
منظرى باشد بنام عاشقان اندر بهشت * هرك « 2 » عاشق گشت او « 3 » فردا بر آن منظر شود
پس از آنجا در ببيند آن جمالش بىدرنگ « 4 » * آنگه او را صدق عدل « 5 » ايزدى باور شود
وصل او دارد يقين اندر ضمير عاشقان * ور نبيند عاشق او را در زمان كافر شود
الفصل الرابع و العشرون من قصة يوسف عليه السلم
فى قوله تعالى :
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ . »
« 1 - » « و ما رأى من العجائب اذ دخل مصر . » قال الامام رضى اللّه عنه عن النبى صلع « 6 » : « اياكم و العجب فانه اهلك من كان قبلكم . » گفت : از عجب بپرهيزيد و دست در دامن « 7 » عذر آويزيد .
آنانك به عجب ناپاك شدند ، در قعر درياى وحشت او هلاك شدند . ابليس به طاعت معجب شد ، در ساعت كافر شد . جبرئيل به قوت خود « 8 » معجب شد ، در ساعت عاجز شد . آدم در بهشت بولايت « 9 » معجب شد ، [ 55 الف ] در ساعت معزول شد . كعبه
هامش
( 1 ) - عشق او
( 2 ) - + گشت او
( 3 ) - « گشت او » ندارد
( 4 ) - جمال بىحجاب
( 5 ) - صدق وعد
( 6 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 7 ) - + فقر و
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 20