ترجمه « 1 »
انگشت دعاگو به شب تاره و تيره « 2 » است * تيرى كى [ 53 الف ] همه گونه ازو بانگ و نفيرست
گويى كى اميرم نرسد زود به من تير * اين تير بدانكس رسد اول كى اميرست
از دو كف مظلوم چو « 3 » وقت سحر آيد * ده تير جگر سنب « 4 » و كشنده بدر آيد
پيكان همه « 5 » جمله بزهر آب بداده * هر يك به سنانى كه بجان زو خطر آيد
اى ظالم ناپاك اگر پند نگيرى * آن هر ده ناگاه ترا بر جگر آيد
قصه :
پس چون ابر برآمد و تگرگ باريدن گرفت ، سرهاى ايشان مىشكست و اندامهاى ايشان مىكوفت . مالك گفت : هم اكنون هلاك شويم ، در ميان ما مجرمى است كى ما بجرم او گرفتار شديم ، يا مظلومى است كى ما بطفيل « 6 » نالهء او افكار شديم . همگان دست بدعا و زارى « 7 » برداشتند ، سود نداشت . « 8 » فليح بيامد و گفت : اى خواجه ، من اين غلام عبرى را بزدم و پارهاى بر زمين بكشيدم ، او روى سوى آسمان كرد دو لب بجنبانيد ، در وقت اين بلا پيدا شد . اگر « 9 » اين بلا را درمانى است ، هم در گفتار اوست . بيا با من بارى « 10 » در پيش او تضرع كنيم « 11 » ، تا باشد كى ما را از چنگ اين « 12 » آفت و محنت آزاد كند . مالك برفت و روى را در پيش يوسف « 13 »
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - در متن : تاريك تير
( 3 ) - چه
( 4 ) - سوز
( 5 ) - همگى
( 6 ) - در طفيل
( 7 ) - + و تضرع
( 8 ) - + تا
( 9 ) - + دفع
( 10 ) - يارى كن تا من
( 11 ) - كنم
( 12 ) - + بلا و
( 13 ) - او