باشد « 1 » ، فردا نيز مظلوم « 2 » برو دستگذار « 3 » باشد .
موعظه :
اى ظالم ستمكار ، گوش هوش با خود دار ، و رحمت « 4 » از دل بر مدار و از عدل خداوند جهان « 5 » ياد آر « 6 » .
آزار گذشته را دگر ياد مكن * بر خود دل دشمنان خود شاد مكن
گر مىدانى كى داورى هست به حق * از داور حق بترس و بيداد مكن
حكايت
عثمان بن عفان رضى اللّه عنه بر اشترى « 7 » نشسته بود ، تازيانهاى بر غلام زد .
[ غلام ] گفت : « اذكر القصاص فى القيمة . » عثمان از اشتر فروآمد ، و تازيانه بدست غلام داد گفت : اى غلام اگر طلب قصاص خواهى كرد « 8 » اينجا كن « 9 » كى تن ضعيف عثمان طاقت احتمال درد قصاص آخرت ندارد .
اى ظالم با دو چشم پر از غفلت بدان مظلوم نگر « 10 » ، با دو چشم پر از حسرت كى دست بر آسمان داشته است « 11 » . اى ظالم با دو لب خندان شده در آن مظلوم نگر ، با دلى از درد ظلم « 12 » تو بريان شده . و اى ظالم پشت بر سمند « 13 » سلطان گذاشته ، در آن مظلوم نگر دست به شكايت بر آسمان برداشته . آن ده انگشت مظلوم در هوا ، در وقت « 14 » عرض نياز دعا ، ده تير زهرآلودهء پران است ، كى نشانهء آن دل و جان ستمكاران « 15 » است .
شعر
اصابع المظلوم فى وقت السحر * سهام خفى تتقى و تحتذر « 16 »
هامش
( 1 ) - از « امروز ظالم . . . » ندارد
( 2 ) - + را بر ظالم دست
( 3 ) - + « برو دستگذار » ندارد
( 4 ) - + و شفقت
( 5 ) - ديان
( 6 ) - + بيت
( 7 ) - شترى
( 8 ) - + هم
( 9 ) - بكن
( 10 ) - مىنگر
( 11 ) - از « كى دست بر . . . » ندارد
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - مسند
( 14 ) - بوقت
( 15 ) - ظالمان
( 16 ) - سهام حتف يسقى و يحتذر