« 1 » پس يعقوب گفت : اگر او را « 2 » گرگ « 3 » بخوردى « 4 » ، برويد و طلب آن گرگ كنيد تا حقيقت حال از او پرسم ، و او را از مضمون اين تأويل و حجت بپرسم . فرزندان برفتند و گرگى را بگرفتند ، و دهانش به خون بيالودند « 5 » و پيش پدر آوردند . يعقوب گفت : « 6 » بپرسيد تا يوسف « 7 » مرا چرا خورد ؟ روبيل از آن گرگ سؤال كرد كى : پدرم مىگويد « 8 » فرزند مرا چرا خوردى ؟ او « 9 » جواب نداد . يعقوب گفت : چرا جواب نمىدهى « 10 » ؟ گرگ « 11 » گفت : اى نبىاللّه از بهر آن جواب نمىدهم ، كى ايشان « 12 » عاق « 13 » و عاصىاند « 14 » ، و من با عاق و عاصى « 15 » سخن نگويم .
لطيفه « 16 » :
فرزند « 17 » عاق در وقت خطاب ، از گرگ اجابت نمىيابد « 18 » ، در وقت ثواب از ملك وهاب چگونه نعمت يابد . اى در مادر و پدر عاق شده ، و با ابليس در راه وفاق شده ، اگر امروز از در توبه در نيايى ، فردا قبول حضرت حق را نشايى . مصطفى صلع « 19 » گفت : « عقوق الوالدين من الكبائر . » بىفرمانى « 20 » مادر و پدر ، از گناهان بزرگ « 21 » است ، و هر كى از گناه بزرگ « 22 » نپرهيزد ، فرداى قيامت در صف بيگانگان خيزد .
دليل برين ، قول پادشاهست « 23 » :
« وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً . »
« 1 - » پس اگر طاعت حق ندارى ، مشرك و كافر شوى ، و اگر طاعت مادر و پدر « 24 » ندارى ، با كافر در عذاب او هنبر « 25 » شوى ، و اگر به طاعت بر آسمان شوى كى بىرضاى مادر و پدر شوى ، فردا از منافع آن طاعت بىبر شوى . مصطفى صلع « 26 » گفت : « قل للعاق
هامش
( 1 ) - + قصه
( 2 ) - « او را » ندارد
( 3 ) - + يوسف را
( 4 ) - + بىحجتى نخوردى
( 5 ) - خونآلود بكردند
( 6 ) - + ازين گرگ
( 7 ) - آن فرزند
( 8 ) - مىپرسد
( 9 ) - گرگ
( 10 ) - ندهى
( 11 ) - + به آواز آمد
( 12 ) - « كى ايشان » ندارد
( 13 ) - + است و عاصى است
( 14 ) - « عاصىاند » ندارد
( 15 ) - عاصيان
( 16 ) - نكته
( 17 ) - متن : فرزندان
( 18 ) - نيابد
( 19 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 20 ) - بىفرمان
( 21 ) - كبائر
( 22 ) - كبائر
( 23 ) - پادشاه عالم جل جلاله
( 24 ) - پدر و مادر
( 25 ) - برابر
( 26 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 1 - ) سورهء نسا / 40