مىخورد ، و به چشم در جمال « 1 » جليل مىنگرد . « 2 »
اى آن « 3 » كسى كى همواره جفاى خلق بر دل « 4 » مىگيرى ، زود بود كى شراب لقاء حق بر كف گيرى . اى آن كسى كه در كوى عاشقى دوران مىكنى ، زود بود كى در ميدان وصال حق جولان كنى . اى كسى كى درين عالم دنيا غم مىخورى و عنا مىبرى ، روزى بود كى در آن متنزّه « 5 » آخرت شراب طهور « 6 » مىخورى و در جمال خدا « 7 » مىنگرى .
شعر « 8 »
اين « 9 » طواف عاشقان تا كى بگرد كوى دوست * چند بويد « 10 » بويها را بر اميد بوى دوست
كى بود كاين نفس عاشق پيش او قربان شود * تا فرستد « 11 » آن سرش را بر سنانى « 12 » سوى دوست
نفس را خود اين « 13 » خطر كايدون « 14 » شود قربان او * صد چو « 15 » جان من فداى يك دو تار « 16 » از موى دوست
اى خوشا كان نوبهار عاشقان پيدا شود * خوش كند اين عيش ما را همچو خلق و خوى دوست
شربت آرد از وصال و بر كف عاشق « 17 » نهد * گويد او را اين همىخور « 18 » مىنگر در روى دوست
هامش
( 1 ) - + خداوند
( 2 ) - + بيتدلم خا زندهء كز تو بوينام * چو چشمم بر امان ترسم نوينامميان چشم و دل كز دير و آئين * واژكى بى كه از دستم بوينام( 3 ) - ندارد
( 4 ) - همواره تعب و رنج حق بر خود
( 5 ) - منظره
( 6 ) - مى
( 7 ) - حق
( 8 ) - بيت
( 9 ) - در متن : اى
( 10 ) - در متن : بويند
( 11 ) - فرستند
( 12 ) - در متن : سان
( 13 ) - آن
( 14 ) - در متن : كى كو
( 15 ) - چون
( 16 ) - در متن : تاره
( 17 ) - ما بر
( 18 ) - ندارد