لطيفه :
يوسف تا « 1 » در كنار « 2 » آن چاه بود ، گريان بود ، و برادران خندان بودند « 3 » ، چون بقعر چاه رسيد « 4 » ، يوسف خندان شد و برادران گريان ، « 5 »
« وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ . »
« 1 - » همچنين اى مؤمن « 6 » ، تو درين دار دنيا بر كنار « 7 » چاه گور « 8 » و لحدى « 9 » ، اگر خندانى « 10 » در اندرون گور « 11 » و لحد گريان « 12 » شوى « 13 » ، اگر « 14 » بر كنار چاه گور و لحد « 15 » گريانى ، در « 16 » اندرون گور و لحد خندان شوى « 17 » .
لطيفه :
آن چاه « 18 » ، جاى هلاك و وحشت « 19 » بود ، چون بركت « 20 » مجاورت يوسف به دو رسيد ، معدن انوار و نزهت گشت . و دريا ، جاى غرق و محنت بود ، چون بركت صدق قدم « 21 » موسى به دو رسيد ، معبر نجات و سلامت « 22 » گشت . و آتشگاه نمرود ، محل هلاك و حرقت بود ، چون بركت تن خليل « 23 » به دو رسيد ، بوستان « 24 » رياحين و الفت گشت . و گور ، معدن درد و حسرت « 25 » بود ، و لكن چون بارقهء « 26 » نور ايمان به دو رسد روضهاى از روضهاء بهشت شود .
لطيفه :
يوسف در چاه رهين سه آفت بود : برهنگى و گرسنگى و تشنگى . در ساعت جبرئيل آمد و از بهشت حلّه و طعام و شراب مىآورد [ 39 الف ] و مىگفت : اى دوست برگزيده ، اين همه اندوه و غم چيست كى بدل « 27 » بر برگماشتى ؟ اگر برهنهاى اينك حلّهء زيبنده ، و اگر گرسنهاى اينك طعام گوارنده « 28 » ، و اگر تشنهاى اينك شراب
هامش
( 1 ) - چون يوسف
( 2 ) - بر لب
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - شد
( 5 ) - + قوله تعالى
( 6 ) - « همچنين اى مؤمن » ندارد
( 7 ) - لب
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - لحد
( 10 ) - + پس
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - گريانى
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - + در دار دنيا
( 15 ) - « بر كنار چاه گور و لحد » ندارد
( 16 ) - + زير لحد خندانى
( 17 ) - « اندرون گور و لحد خندان شوى » ندارد
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - وحشت و هلاكت
( 20 ) - موكب
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - سعادت
( 23 ) - ابراهيم خليل
( 24 ) - بستان
( 25 ) - + و ندامت
( 26 ) - پرتو
( 27 ) - بر دل
( 28 ) - سازنده
( 1 - ) سورهء يوسف / 16