اى بريدهء « 1 » بىحرمتى از برادر * ياد كن از آن روز هجران داور
شعر
اى ز بهر تخت « 2 » و گاه و خانومان و خواسته * از ره « 3 » انصاف و شرم و مردمى برخاسته « 4 »
عمر داده حق ترا تا تو ور اطاعت كنى * تو مر آن را در هوا و در هوسها كاسته
روى باطن در ره ديدار حق كرده سياه * روى ظاهر از براى مردمان آراسته
آه اگر پرده ز روى ظاهرت اندر كشند « 5 » * باطنت باشد ز روى معرفت پيراسته
كفر آورده سپاه « 6 » اندر جوار نفس تو * حق به حكم غيرتش ايمان ز دل « 7 » واخواسته
الفصل الحادى عشر من قصة يوسف « 8 »
فى قوله تعالى :
« لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلِينَ . »
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « فى الدنيا نكبات و فى القبر آفات و فى القيمة عاهات و فى الجنة راحات و
هامش
( 1 ) - + به
( 2 ) - در متن : او ز بهر بخت
( 3 ) - راه
( 4 ) - در متن : برخواسته
( 5 ) - كشد
( 6 ) - در متن : سبا
( 7 ) - ازو
( 8 ) - + عليه السلم
( 1 - ) سورهء يوسف / 7