بيگانگان . اين هر يكى در نهاد خويش آيتى « 1 » است ، و نگرنده « 2 » را در آن « 3 » آيت « 4 » عبرتيست ، و هر عبرتى مقرون حكمتيست . « 5 » اگر اهل دانشى حكمت نگر ، و اگر اهل بينشى عبرت نگر .
لطيفه :
هرك امروز حكمت بشنود ، فردا از زفير « 6 » دوزخ « 7 » نشنود ، و هرك امروز عبرت بيند ، فردا اهوال قيامت نبيند . حكمت كدام بود ؟ آنك چون حق تعالى يوسف را عزّ و دولت خواست دادن ، « 8 » و نخستش سر به ساحت محنت در نهاد تا عالميان بدانند كى غرور ولايت بىذل و بلا نباشد ، و عبرت آن بود « 9 » كى يعقوب يوسف را يك وصيت كرد . او « 10 » در آن وصيت او را « 11 » مخالفت كرد ، تا ملك تعالى او را بستهء مكر و عداوت كرد . « 12 » آنكس كى پيوسته با حق در راه مخالفت بود ، چه گويى بر سر او چه حكم و قضا بود ، « 13 » آن مخالفت چگونه بود ؟
چنان بود كه چون برادران او از مادر خود « 14 » بشنيدند « 15 » كى يوسف آن خواب ديده است ، گرد او درآمدند و گفتند : « 16 » تو برادر مايى و بر ما عزيزترين خلق خدايى ، و برادر آن بود « 17 » كى در هر كارى با برادر بود ، در اندوه و شادى او « 18 » را معين و يار بود ، آن خواب كى ديدهاى با ما بگو ، تا اگر سبب شاديست شادان شويم و شكر كنيم و از ملك تعالى درخواهيم تا آن عطا به زودى برساند ، و اگر سبب بلاست ، « 19 » زارى كنيم تا ملك تعالى از تو بگرداند . يوسف در كار « 20 » درماند ، گفت :
اگر گويم نديدم ، دروغ گفته باشم و مؤمن دروغ گوى « 21 » نباشد .
قال النبى عليه السلم : « المؤمن لم يطبع على الكذب . » مؤمن را دروغ زن
هامش
( 1 ) - علامتى
( 2 ) - خواننده
( 3 ) - از هر
( 4 ) - آيتى
( 5 ) - بحكمتى است
( 6 ) - در متن : ازفير
( 7 ) - + هيچ
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - آن است
( 10 ) - يوسف
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - + آنكس كه فرمان پدر را مخالفت كند او را اين همه رنج و بلا باشد
( 13 ) - رود . قصهء
( 14 ) - خويش
( 15 ) - بشنيد
( 16 ) - + يا يوسف
( 17 ) - چنان بايد
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - + دعا بگوييم
( 20 ) - به كار
( 21 ) - دروغزن