تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
از بهر جسميست تا لازم آمدى كه آب نيز سوزنده باشد ، بلكه از بهر خصوص آتشيست . ( 6 ) و بدان كه استقرا حكميست « 1 » بر كلّى بدان چه در جزويّات بسيارش يافته باشند « 2 » ، چنان كه كسى گويد « 3 » همهء جانوران در وقت خاييدن « 4 » چانهء زيرين « 5 » جنبانند ، زيرا كه هر چه ما ديديم از گاو و اسب و مردم و جانوران ديگر چنين « 6 » ديديم . و اين نمط درست نيست ، زيرا كه « 7 » حكم آنچه نديده باشند بخلاف آن بود « 8 » كه ديده باشند ، هم چون نهنگ درين مثال كه استقرارا باطل مىكند ، از بهر آنكه در وقت « 9 » خاييدن چانهء بالايين جنباند ، و ناديدن و نادانستن كسى مر چيز را دلالت نكند بر نابودن آن چيز « 10 » . و محقّقان چون حكم كلّى « 11 » كنند باصل حقيقت نگرند در عقل ، و از آنجا ضرورت و امكان و امتناع اوصاف بدانند ، هم چنان كه گوئى « 12 » هر آدمى جانور باشد ، و اين نه باستقرا معلوم شده است ، [ بلكه ماهيّت مردم را در عقل جانورى ضرورتيست ] « 13 » « 14 » ، خواه يكى باد « 15 » خواه بسيار . ( 7 ) و بدان كه هر چيزى كه وجود او در چيزى باشد ، چنان كه همگى اين با آن مجامع و ملاقى بود « 16 » ، هم چون سياهى و سپيدى در جامه ، او را درين مختصر « صفت » نام كنيم « 17 » ، و آنچه دروست « محلّ
هامش
( 1 ) حكميست : حكمستTSH( 2 ) باشند : باشدSH( 3 ) گويد : گويد كهH( 4 ) خاييدن : خاييدن بايدSH( 5 ) زيرين : زيرSH( 6 ) چنين : چنانSH( 7 ) زيرا كه : + شايدSH( 8 ) آن بود : اين باشدSH( 9 ) در وقت : او درSH( 10 ) چيز : چيزىSH( 11 ) حكم كلى : حكمىT( 12 ) گوئى : گوهرS( 13 ) بلكه . . . ضرورتيست : -T( 14 ) ضرورتيست : ضروريستSH( 15 ) يكى باد : يكى خواه دوSH( 16 ) بود : -SHF( 17 ) نام كنيم : گيريمSH