نبات در حيّز مشاهدهء ايشان آمد و در وقت صبح قطرات ژاله بر صفحات سطوح آن نشسته بود . يكى از يكى پرسيد كه اين « 1 » چيست ؟ جواب داد و گفت « 2 » كه اصل اين قطرات از زمينست ، و بعضى گفتند « 3 » از درياست ، على هذا « 4 » در محلّ نزاع افتاد . مورى متصرّف در ميان ايشان بود . گفت « 5 » لحظهاى صبر كنيد تا ميل او از كدام جانب باشد كه هر كسى را زى « 6 » جهت اصل خويش « 7 » كششى باشد « 8 » و بلحوق معدن و منبع خود « 9 » شوقى بود .
همهء چيزها بسنخ خود منجذب باشد « 10 » . نبينى « 11 » كه كلوخى را از مركز زمين بجانب محيط اندازند ، چون اصل او سفليست « 12 » و قاعدهء « كل شىء يرجع الى أصله » ممهّدست ، بعاقبت كلوخ به زير آيد . هر چه بظلمت محض كشد اصلش هم از آنست . و در طرف نور الوهيّت « 13 » اين قضيّه در حقّ گوهر شريف « 14 » لايحتر است « 15 » ، توهّم اتّحاد حاشا ، هر چه « 16 » روشنى جويد همه از روشنيست « 17 » .
( 4 ) موران در اين بودند كه آفتاب گرم شد و شبنم از هيكل « 18 » نباتى آهنگ بالا كرد ، موران را معلوم گشت كه از زمين نيست ، چون از هوا بود با هوا رفت ،
« نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ »
« 19 » ،
« وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى »
« 20 » ،
« إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ . »
« 21 »
هامش
( 1 ) اين : آنT( 2 ) جواب داد و گفت : بعضى گفتندS( 3 ) و بعضى گفتند .
ديگرى گفتS( 4 ) على هذا : و على هذاT( 5 ) بود گفت : -S( 6 ) زى : ازT( 7 ) خويش : خردT( 8 ) باشد : بودT( 9 ) خود : خويشT( 10 ) باشد : باشندS( 11 ) نبينى : ببيندT( 12 ) سفليست : سنگيستS( 13 ) الوهيت : الهيتT( 14 ) شريف : شيفT( 15 ) لايحتر است : لازم است كهT( 16 ) هر چه : هر كهT( 17 ) روشنيست : عالم روشنائى استT( 18 ) هيكل : هياكلT( 19 ) سورهء 24 ( النور ) آيهء 35
( 20 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 43
( 21 ) سورهء 35 ( فاطر ) آيهء 11