او را ، و فال زدم از بهر رفعت قدر او . و در آوردنش « 1 » ياد كردم لطايف بسيار بر سبيل اجمال و اشارت بغرائب قواعد منقّح « 2 » . و نه پندارم كه پيش از من مثل اين كس ساخته است . و برهان كردم بر اصول قواعد ، و استشهاد آوردم به آيات قرآن مجيد ، و اثبات كردم در اصول كلّى معنى معنى ، و از پس آن ياد كردم ذوايت ، ذوايت . و غرض منحصر « 3 » مىشود بر [ مقدّمه و چهار لوح ] « 4 » .
( 2 ) مقدّمه : بدان كه معنى عامّ آن است كه بسياران « 5 » درو هنبازى دارند ، چنان كه مردمى و جانورى . هنبازى زيد و عمرو در مجرّد نام مردمى نيست ، بلكه « 6 » در معنائى كه در هر دو « 7 » موجود است ، همچنانكه هنبازى اسب و مرغ در معنى « 8 » جانورى است نه در نام جانورى ، تا اگر مردى و يا مرغى را بينى كه هرگز نديده باشى حكم كنى كه اين مرد مردمى است و اين مرغ جانور است ، و اگر چه نشنيده باشى كه ايشان را مرغ و يا جانور خوانند . و شخص آن است كه در او هرگز شركت متصوّر نشود چنان كه اين مرد ، و هر چه اشارت كنى . و معنى عامّ در ذهن متصوّر نشود ، و هر چه بيرون ذهن وجود دارد او را هويّتى هست متشخّص كه در اين هويّت هيچ چيز با او هنبازى ندارد . و چون دانستن تو چيزى را آن است كه صورتى و مثالى از آن چيز در ذهن تو حاصل شود چنان كه اوست ، پس چون شير را بينى در ذهن تو مثال كلّى حاصل شد ، بعد
هامش
( 1 ) در آوردنش : برآوردنشI( 2 ) منقح : و منقحI( 3 ) و غرض منحصر : و غرض مشخصI( 4 ) مقدمه و چهار لوح : مقدمه فرق ميان عام آنست كه چهار لوحI( 5 ) بسياران : بسيار از آنI( 6 ) بلكه : + كهI( 7 ) در هر دو : - درI( 8 ) در معنى :
و معنىI