تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
كه اگر مرجّحش دائم بود او نيز دائم بايد « 1 » . و فى الجمله ذات و صفات حقّ دائم است و پيش از جملهء ممكنات چيزى ديگر نيست الّا واجب الوجود . اگر مرجّح اوست ترجيح دائم باشد « 2 » ، و اگر ازو حاصل نشود هرگز حاصل نشود ، زيرا كه پيش از « 3 » جملهء ممكنات با او چيزى ديگر نيست تا تأثير كند . و آنچه گويند كه اگر مبدأ اوّل و معلولات او دائم باشد هر دو برابر باشند و همى نادرست بود « 4 » ، از آنكه مثلا تو دانى « 5 » گفت كه انگشت بجنبيد پس انگشترى بجنبيد « 6 » ، و نگوئى كه انگشترى [ بجنبيد پس انگشت ، زيرا كه حركت انگشترى از حركت ] « 7 » انگشت است نه حركت انگشت از حركت « 8 » انگشترى . و چون حركت انگشترى زايل شود ، پيش از آن بايد « 9 » كه حركت انگشت زايل شده باشد ، پس حركت انگشت در عقل متقدّم است بر حركت انگشترى . و اگر هم « 10 » به زمان متقدّم نيست ، پس علّت را بر معلول تقدّم « 11 » بذات باشد نه به زمان اگر چه دائم باشد ، هم چو تقدّم كسر بر انكسار . و وجود معلول از علّت باشد ، نه وجود علّت از معلول . ( 49 ) و بدان كه تعلّق مفعول اصلاح حادث بفاعل نه از بهر عدم سابق باشد كه عدم سابق مر حادث را از فاعل نيست ، بلكه « 12 » تعلّق بفاعلش « 13 » از آن روست « 14 » كه وجود ممكنش « 15 » به دو واجب مىشود . اگر وجودش به دو دائم بود ، مفعول « 16 » دائم او بود . و چون ممكن در همهء اوقات ممكن
هامش
( 1 ) بايد : بودSH( 2 ) باشد : -F( 3 ) پيش از : پيشH( 4 ) نادرست بود : نادرستFنادر استH( 5 ) مثلا تو دانى : تو مثلا توانىHتو مثلا تو دانىS( 6 ) پس انگشترى بجنبيد : - بجنبيدF( 7 ) بجنبيد پس . . . از حركت : -H( 8 ) از حركت : - حركتSH( 9 ) پيش از آن بايد : بايد كه پيش از آنSH( 10 ) و اگر هم : اگر چهSH( 11 ) تقدم : مقدمSH( 12 ) بلكه : كهF( 13 ) تعلق بفاعلش : تعلقش بفاعلSH( 14 ) روست : رويستSH( 15 ) ممكنش : ممكنH( 16 ) مفعول : مفعولىH
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 42 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر