تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
و از مخصّصات چاره نيست او را ، پس در جسم كثرتست ، [ در كنندهء او ] « 1 » كثرت لازم آيد ، و واجب الوجود مقدّس « 2 » است از كثرت . و صفات را و صورت را محلّى « 3 » بايد ، پس آنچه از واجب الوجود صادر شود چيزى « 4 » در محلّ نباشد و جسم و جسمانى نبود . و نفس نباشد كه نفس را جسم بايد « 5 » كه درو « 6 » تصرّف كند . و از واجب الوجود نشايد كه نفسى و جسمى حاصل شود ، پس « 7 » آنچه ازو صادر شود جوهريست مجرّد « 8 » از مادّت از جملهء « 9 » وجوه « 10 » كه نه « 11 » مادّيست و نه متصرّف در مادّت ، و هر چه چنين باشد ما او را « عقل » گوئيم . ( 48 ) و بدان كه « 12 » حكما گفته‌اند كه نشايد « 13 » كه واجب الوجود چيزى نكند پس بكند ، كه اگر « 14 » مرجّح وجود چيزها اوست ، چون مرجّح دائم باشد ترجيح دائم بود « 15 » . و اگر واجب الوجود حاصل باشد و از ممكنات چيزى حاصل نباشد « 16 » ، پس ممكنات را مرجّح تمام حاصل نيست ، پس موقوف باشند « 17 » بر وقتى « 18 » يا به شرطى « 19 » يا حالتى يا زوال مانعى « 20 » يا وجود ارادتى . و پيش از جملهء ممكنات وقتى و شرطى نيست تا چيزى « 21 » بر آن موقوف شود . و در عدم بحت حالتى نيست كه واجب الوجود را در آن حالت كردن از « 22 » ناكردن اولاتر باشد . و هر چيزى كه تقدير كنى كه حادث شود از ارادت و شرط « 23 » و وقت ، سخن درو باز آيد ،
هامش
( 1 ) در كنندهء او : در كنندهFبر كنندهء اوSH( 2 ) مقدس : متقدسT( 3 ) محلى : محلSH( 4 ) چيزى : + بايدSH( 5 ) بايد : -F( 6 ) كه درو : تا دروSH( 7 ) پس : -F( 8 ) مجرد : فردF( 9 ) از جمله : و جملهSH( 10 ) وجوه : وجودF( 11 ) نه : + درF( 12 ) و بدان كه : چنان كهSH( 13 ) كه نشايد : نشايدSH( 14 ) كه اگر : اگرSH( 15 ) بود : باشدSH( 16 ) حاصل نباشد : نباشدF( 17 ) باشدF( 18 ) بر وقتى : بوقتىSH( 19 ) به شرطى : شرطىSH( 20 ) يا زوال مانعى : كه زوال مانع وF( 21 ) تا چيزى : كه چيزىSH( 22 ) كردن از : از كردن وF( 23 ) و شرط : شرطH