تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
تيزتر مىشود « 1 » . ( 20 ) و بدان كه « 2 » اجسام اثيرى ، اعنى افلاك ، نه سبك‌اند و نه سنگين ، زيرا كه سبكى قوّتيست در جسم كه او را از سوى مركز به بالا « 3 » جنباند . و ثقل « 4 » قوّتيست در جسم « 5 » كه او را بسوى وسط جنباند . و فلك نه بوسط جنبد و نه از وسط ، بلكه بر وسط جنبد به حركت مستدير و ميل مستقيم و حركت مستقيم هرگز قبول نكند و نپذيرد « 6 » ، پس نه گرم است و نه سرد و نه تر و نه خشك . ( 21 ) و بدان كه اين چهار عنصر يكى ديگرى « 7 » شود . آب بگرماى سخت هوا گردد و هوا آب شود بسرما « 8 » ، كه اگر « 9 » طاسى را خشك « 10 » مثلا « 11 » پر از يخ بكنند « 12 » روى بيرونش را بينند كه قطرهاى آب بر آن « 13 » بسته « 14 » باشد ، و آن نه از اندرون رشح كرده باشد ، كه آب گرم در طاس رشح « 15 » نكند تا به يخ « 16 » چه رسد ، پس آن « 17 » هواست كه بمجاورت طاس سرد شود و آب گردد . و آب زمين شود [ چنان كه در بعضى مواضع افتد كه چون آب فرو چكد سنگ گردد ] « 18 » ، و زمين آب شود . و اصحاب حيل [ سنگ را بحيل « 19 » ] آب كنند . و هواى دمنده « 20 » بنفخات « 21 » آتش شود . و شعلهء « 22 » آتش در
هامش
( 1 ) مىشود : مىبودF( 2 ) و بدان كه : بدان كهSH( 3 ) سوى مركز به بالا : وسط سوى بالاSH( 4 ) ثقل : سنگينىSH( 5 ) قوتيست در جسم : -SH( 6 ) نپذيرد : ندردSH( 7 ) اين چهار عنصر يكى ديگرى : از چهار عنصر هر يكى ديگرSH( 8 ) آب شود بسرما : بسرما آب گرددSH( 9 ) كه اگر : كه مثلا اگرSH( 10 ) خشك : -F( 11 ) خشك مثلا : خشكSH( 12 ) بكنند : كنندSH( 13 ) آب بر آن : بر آنSH( 14 ) بسته : نشستهT( 15 ) رشح : رسخF( 16 ) به يخ : -F( 17 ) آن : ازF( 18 ) چنان كه . . . سنگ گردد : -F( 19 ) سنگ را بحيل : سنگ محكF( 20 ) دمنده : را نديدهSHرا ديدهT( 21 ) بنفخات : بنفاخاتF( 22 ) و شعله : شعلهSH