باشد . و هر چه اتّصال و انفصال و شكل و ترك شكل به سهولت پذيرد ، تر باشد ؛ و هر چه بصعوبت پذيرد خشك باشد . هر چه حركت راست پذيرد ، ازين هر دو نيز خالى نباشد . و چون تركيب كنيم چهار قسم باشد : گرم و خشك ، و گرم و تر ، و سرد و خشك ، و سرد و تر . و بدين چهار قسم چهار عنصر تمام شوند : اوّل هم چو آتش از جملهء بسايط ، و جاى او بالاى همهء عنصريّات باشد زير فلك قمر و او را « خفيف مطلق » خوانند . و دوم هم چو هوا كه گرم و ترست و جاى او زير آتشست و او خفيفست به نسبت . و قسم ديگر سرد و ترست هم چو آب . و قسم ديگر سرد و خشكست « 1 » هم چو زمين . و زمين « ثقيل مطلق » است كه قصد غايت زيرى دارد ، و آب ثقيل است به نسبت .
و دليل بر آنكه زمين سنگينترست از آب « 2 » ، آنست كه قدرى خاك در آب اندازيم به زير « 3 » نشيند ، و آب هرآينه بايد كه بر روى « 4 » زمين ايستد . و دليل بر آنكه هوا خفيفتر است از آب ، آنست « 5 » كه خيكى پر از هوا چون به آب فرو برى « 6 » بر بالا اندازد . [ و گروهى پنداشتند كه آب آن را بدر مىاندازد ] « 7 » بقسر كه آب چون بهم آيد او را بفشارد « 8 » بدر اندازد « 9 » . و اين خطاست كه جسم چندان كه بزرگتر باشد [ قسر « 10 » كمتر قبول كند ، بايستى كچون خيك « 11 » بزرگتر بودى « 12 » قسر « 13 » كمتر قبول كردى از آب ، پس حركتش سستتر بودى ، و ما بخلاف اين مىبينيم كه « 14 » چندان كه بزرگتر مىباشد ] « 15 » حركتش
هامش
( 1 ) خشكست : خشكSH( 2 ) سنگينترست از آب : ثقيلتر از آبست آنستSH( 3 ) به زير : زيرF( 4 ) بر روى : برSHباندكى بر زيرT( 5 ) آنست : -TF( 6 ) برى : بردىH( 7 ) و گروهى . . . بدر مىاندازد : -F( 8 ) بفشارد : بفشاردنSH( 9 ) بدر اندازد : بدر آردSHF( 10 ) قسر : فشرH( 11 ) كچون خيك : كه خيك چونH( 12 ) بودى : باشدH( 13 ) قسر : فشرH( 14 ) قسر كمتر قبول كند . . .
مىباشد : -S( 15 ) كه : -H