بر جهتى باشد از آن محدّد « 1 » ديگر ، پس بيرون ايشان جهتى « 2 » باشد و محدّدى بايد ايشان را . پس ايشان محدّد « 3 » نباشند ، [ و نيز دو شكل گرد بىفرجه با هم نتواند آمد ] « 4 » « 5 » ، پس در ميان دو محدّد « 6 » خلأ افتد و خلأ محالست .
( 18 ) و نشايد كه يك « 7 » نوع جسم را دو مكان باشد ، كه اگر چنين باشد اقتضاى هيچ يك نكند ، كه هر دو او را برابر باشند . پس سوى هيچ نجنبد ، و چون بطبع از يك سوى مىجنبد پس مكانش يكيست . و مركّب ميل بسوى « 8 » مكان غالب كند . و مركّب معتدل از چهار عنصر نشايد كه باشد ، زيرا كه در ميان هر چهار حدّى مشترك نيست « 9 » [ كه به نسبت دورى او هر چهار يكسان باشد ] « 10 » تا آنجا بايستد « 11 » ، و سوى هيچ يكى از مكان چهارگانه « 12 » ميلش ننمايد پس اقتضاى هيچ مكان نكند و اين نشايد .
( 19 ) و بدان كه متحرّكات « 13 » بر سه قسماند : متحرّك بر وسط ، و متحرّك از وسط و متحرّك بسوى وسط . اول هم چون افلاك ، كه ايشان را حركت دورى باشد بر « 14 » گرد مركز و راست نشايد كه « 15 » بجنبد . و هر چه راست جنبد « 16 » اگر بطبع از جهت ميان بسوى « 17 » بالا جنبد گرماش « 18 » لازم آيد ، و اگر بطبع بسوى ميان جنبد سرماش « 19 » ، و اجرام عنصرى كه حركت راست كنند ازين دو خالى نباشند « 20 » ، و هر جسمى « 21 » كه حركت راست پذيرد پارهپذير
هامش
( 1 ) محدد : مجردF( 2 ) جهتى : + باشدSH( 3 ) محدد : مجردF( 4 ) و نيز دو شكل گرد . . . نتواند آمد : -F( 5 ) نتواند : نتوانندS( 6 ) محدد : مجردF( 7 ) يك : -SHF( 8 ) بسوى : سوىSH( 9 ) نيست : هستF( 10 ) كه به نسبت . . . باشد : -F( 11 ) بايستد : ببستهF( 12 ) چهارگانه : چهارگونهSH( 13 ) متحركات : محركاتH( 14 ) بر : ازSHF( 15 ) نشايد كه : -F( 16 ) و هر چه راست جنبد : -F( 17 ) بسوى :
سوىSH( 18 ) گرماش : گرمايشSH( 19 ) سرماش : سردF، سرد باشدS( 20 ) نباشند : نباشدF( 21 ) جسمى : جسمSH